بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار

بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار

بلاگ باقرالعلوم
طلبگی، بصیرت، قرآن، حدیث، احکام، مناسبتهای مذهبی، دروس حوزه، مداحی ...
آخرین نظرات

مقتل حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)



منبع: لهوف، سید بن طاووس، ص 119

.... فَلَبِثُوا هُنَیْئَةً ثُمَّ عَادُوا إِلَیْهِ وَ أَحَاطُوا بِهِ فَخَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ یُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ یَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ لِتَحْبِسَهُ فَأَبَى وَ امْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِیداً فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ کَعْبٍ وَ قِیلَ حَرْمَلَةُ بْنُ کَاهِلٍ إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السلام بِالسَّیْفِ فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَیْلَکَ یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی فَضَرَبَهُ بِالسَّیْفِ فَاتَّقَاهَا الْغُلَامُ بِیَدِهِ فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدِ فَإِذَا هِیَ مُعَلَّقَةٌ فَنَادَى الْغُلَامُ یَا أُمَّاهْ فَأَخَذَهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ ضَمَّهُ إِلَیْهِ وَ قَالَ یَا ابْنَ أَخِی اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِکَ وَ احْتَسِبْ فِی ذَلِکَ الْخَیْرَ فَإِنَّ اللَّهَ یُلْحِقُکَ بِآبَائِکَ الصَّالِحِینَ. قَالَ فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ کَاهِلٍ بِسَهْمٍ فَذَبَحَهُ وَ هُوَ فِی حَجْرِ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ.

ترجمه: ... لشکر اندکى‏ دست از جنگ با امام حسین علیه السلام برداشتند و سپس بازگشته و اطراف امام حسین را گرفتند، عبد اللَّه بن حسن بن على که بچّه‏اى نابالغ بود از خیمه زنان بیرون آمد و می دوید تا در کنار امام حسین ایستاد. زینب دختر على خود را به او رساند تا او را از آمدن باز بدارد ولى او حاضر نشد و سخت خوددارى کرد و گفت: نه به خدا از عمویم جدا نشوم. بحر بن کعب (و بعضى گفته‏ اند حرملة بن کاهل بود) نزدیک شد که بر امام حسین علیه السلام شمشیر بزند؛ پسر بچّه گفت: واى بر تو اى فرزند زن ناپاک! عموى مرا می کشى؟ او شمشیر را فرود آورد پسرک دست خود را جلوى شمشیر داد دست او را تا پوست برید و از پوست آویزان شد پسرک صدا زد: مادر، حسین علیه السّلام پسر را گرفت و به سینه چسپانید و فرمود: فرزند برادر! بر آنچه به تو رسید صبر کن و در این سختى از خداوند طلب خیر کن که خداوند تو را به نزد پدران شایسته‏ ات خواهد برد. راوى گفت: حرملة بن کاهل تیرى انداخت و گلوى پسر را که در آغوش عمویش بود گوش تا گوش درید.



نحوه شهادت عبدالله بن حسن (ع)


منبع: مناقب آل أبی طالب، ابن شهرآشوب، ج‏4، ص: 19

 

أَنَّ شَامِیّاً رَآهُ رَاکِباً فَجَعَلَ یَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا یَرُدّ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ ضَحِکَ وَ قَالَ أَیُّهَا الشَّیْخُ أَظُنُّکَ‏ غَرِیباً وَ لَعَلَّکَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاکَ‏ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَیْنَاکَ وَ لَوْ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاکَ وَ لَوْ اسْتَحْمَلْتَنَا حَمَّلْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ عُرْیَاناً کَسَوْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَیْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ طَرِیداً آوَیْنَاکَ وَ إِنْ کَانَ لَکَ حَاجَةٌ قَضَیْنَاهَا لَکَ فَلَوْ حَرَّکْتَ رَحْلَکَ إِلَیْنَا وَ کُنْتَ ضَیْفَنَا إِلَى وَقْتِ ارْتِحَالِکَ کَانَ أَعْوَدَ عَلَیْکَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِیضاً وَ مَالًا کَبِیراً فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ کَلَامَهُ بَکَى ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّکَ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالاتِهِ» وَ کُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوکَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَیْهِ وَ کَانَ ضَیْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِم.‏

 

ترجمه: مردی شامی امام حسن علیه السلام را دید در حالی که آن حضرت سوار بر مرکب بود. مقابل آن حضرت ایستاد و شروع به ناسزا گفتن نمود. حضرت سکوت نمود و پاسخ او را نداد. وقتی آن مرد مسافر دشنام گویی خویش را به پایان برد، حضرت به او سلام نموده و لبخندی بر لب آورد و چنین سخن آغاز نمود: ای پیرمرد! به گمانم غریبی! گویا دچار اشتباهی شده ای! اکنون اگر از ما رضایت و حلالیت بطلبی تو را عفو خواهیم نمود؛ اگر چیزی بخواهی عطایت می کنیم؛ اگر طالب رشد و هدایت باشی ارشادت می کنیم؛ اگر مرکبی بخواهی آن را به تو می بخشیم؛ اگر گرسنه هستی غذایت می دهیم؛ اگر برهنه باشی تو را می پوشانیم؛ اگر حاجتمندی حاجتت را روا می سازیم؛ اگر از وطن رانده شده باشی پناهت می دهیم؛ اگر نیازی داشته باشی نیازت را برآورده می سازیم؛ اکنون بهتر است وسایلت را به خانه ی ما بیاوری و تا پایان سفرت با ما زندگی کنی، زیرا منزل ما وسیع است و اسباب رفاه و آسایش در آن فراهم می باشد... وقتی آن مرد شامی جملات مهر آمیز امام را شنید شروع به گریستن کرد و گفت: شهادت می دهم تو خلیفه ی خدا بر زمین هستی و حقیقتا خداوند بهتر می داند رسالت خود را در کدام خاندان قرار دهد. پیش از این تو و پدرت مبغوض ترین خلق خدا در نزد من بودید اما از این پس کسی را بیشتر از شما دوست نمی دارم. آن مرد اسباب و وسایل خویش را به منزل امام برد و تا زمانی که در مدینه بود مهمان آن حضرت بود و از معتقدین به محبت این خاندان شد.

 

منبع: الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، ج‏2، ص 110-111.

 

فَمَکَثَ هُنَیْهَةً ثُمَّ عَادَ وَ عَادُوا إِلَیْهِ وَ أَحَاطُوا بِهِ. فَخَرَجَ إِلَیْهِمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ‏ یُرَاهِقْ‏ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ یَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَیْنِ فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ لِتَحْبِسَهُ فَقَالَ لَهَا الْحُسَیْنُ احْبِسِیهِ یَا أُخْتِی فَأَبَى وَ امْتَنَعَ عَلَیْهَا امْتِنَاعاً شَدِیداً وَ قَالَ وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی وَ أَهْوَى أَبْجَرُ بْنُ کَعْبٍ إِلَى الْحُسَیْنِ  بِالسَّیْفِ فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَیْلَکَ یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی؟ فَضَرَبَهُ أَبْجَرُ بِالسَّیْفِ فَاتَّقَاهَا الْغُلَامُ بِیَدِهِ فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدَةِ فَإِذَا یَدُهُ مُعَلَّقَةٌ وَ نَادَى الْغُلَامُ یَا أُمَّتَاهْ فَأَخَذَهُ الْحُسَیْنُ  فَضَمَّهُ إِلَیْهِ وَ قَالَ یَا ابْنَ أَخِی اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِکَ وَ احْتَسِبْ فِی ذَلِکَ الْخَیْرَ فَإِنَّ اللَّهَ یُلْحِقُکَ بِآبَائِکَ الصَّالِحِینَ. ثُمَّ رَفَعَ الْحُسَیْنُ یَدَهُ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنْ مَتَّعْتَهُمْ إِلَى‏ حِینٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَ اجْعَلْهُمْ طَرَائِقَ قِدَداً وَ لَا تُرْضِ الْوُلَاةَ عَنْهُمْ أَبَداً فَإِنَّهُمْ دَعَوْنَا لِیَنْصُرُونَّا ثُمَّ عَدَوْا عَلَیْنَا فَقَتَلُونَا.

 

ترجمه: ... شمر بن ذى الجوشن لعنة الله علیه با آن بی شرمان که همراهش بودند به به سوی امام حسین علیه السلام بازگشتند و اطراف او را گرفتند. در این میان عبد اللَّه بن حسن بن على که کودکى نابالغ بود از میان زنان بیرون آمد و لشکر را شکافته خود را به کنار عمویش رسانید، زینب دختر على علیه السّلام خود را به آن کودک رسانید که از رفتنش جلوگیرى کند، امام حسین علیه السّلام فرمود: خواهرم این کودک را نگهدار، کودک از بازگشتن (به همراه عمه) خوددارى کرد و با سرسختى، از رفتن سرپیچى نموده گفت: به خدا از عمویم جدا نخواهم شد، در این هنگام ابجر بن‏ کعب‏ لعنة الله علیه شمشیرش را به قصد امام حسین علیه السّلام بلند کرد، آن کودک گفت: اى پسر زن ناپاک! آیا عمویم را می کشى؟ ابجر شمشیر را فرود آورد . کودک دست خویش سپر کرد و آن شمشیر، دست او را جدا کرده و  به پوست آویزان نمود، کودک فریاد زد: مادر جان...

 امام حسین علیه السّلام آن کودک را در برگرفت و به سینه چسبانیده و فرمود: فرزند برادرم بر این مصیبتى که بر تو رسیده شکیبائى کن و آن را به نیکى به حساب بیاور، زیرا خداوند تو را به پدران شایسته‏ات می رساند، سپس امام حسین علیه السّلام دست به سوى آسمان بلند کرده و فرمود: بار خدایا اگر این مردم را تا زمانى بهره زندگى داده‏اى، پس ایشان را به سختى پراکنده ساز، و آنها را گروههائى پراکنده دل ساز، و هیچ فرمانروانى را هرگز از ایشان خوشنود منما، زیرا که اینان ما را خواندند که یاریمان کنند سپس به دشمنى ما برخاسته ما را کشتند..

 

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
نسیم پنجرهء وحی! صبح زود بهشت
"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو
تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو
به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز عِزّةُ للّه نقش خاتم تو
من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو
تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو
چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست
و سالهاست همین جمله است مرهم تو
هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو
گریز می زند از ماتمت به عاشورا
گریز می زند از کربلا به ماتم تو
فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو


غریب کوچه ها شدن با من، غریب کربلا شدن با تو



غریب کوچه ها شدن با من، غریب کربلا شدن با تو
دیدن مادر روی خاک با من، شهید سرجدا شدن با تو
تو نبودی و دیدم، روی خاکه یه مادر
نیستمو تو میبینی، روی خاکه یه خواهر
(ای غریب مدینه)

غریب در وطن شدن با من، شهید بی کفن شدن با تو
تو خونه دست و پا زدن با من، قتلگاه دست و پا زدن با تو
من با خاطره‌های غم فاطمه مُـردم
غریبونه به دستت پسرامو سپردم
(ای حسن جان حسن جان)

پنجره و کبوترا با من، ضریح و ایوون طلا با تو
خلوتی صحن بقیع با من، شلوغی کرببلا با تو
شبای جمعه من هم زائر کربلاتم
پای روضه‌ی مادر گوشه قتلگاتم
(یا بُـنَـیَّ مِنَ الماء مَـنَـعوکَ مَـنَـعوک
یا بُـنَـیَّ بُـنَـیَّ ، قَـتَـلوکَ ذَبَـحوک)
(ای حسین جان حسین جان)


خوانده ای هل من ناصر، عموجان لبیک

غربتت را تا دیدم، ز بالای تل
آمدم در آغوشت، میان مقتل
عمو
رسیدم دیدم که آه، فتادی در قتلگاه
می‌آید قاتل ز راه
شده غروب عاشورا، دور و بر سرت غوغا
برای کشتنت ای وای، شده دعوا
(عمو، عموی خوبم)

خوانده ای هل من ناصر، عموجان لبیک
آمده یار آخِر، عموجان لبیک
ببین
که دستم در راه دوست، شبیه دست عموست
شده آویزان ز پوست
دستم اگر به کار آید، شود سپر برای تو
سرم جدا می‌شد ای کاش، به جای تو
(عمو، عموی خوبم)

بیرق عشقت بالا، اباعبدالله
کل یوم عاشورا، اباعبدالله
حسین
سلام ای بالا نشین، سلام ای خونین جبین
بخر ما را اربعین
من الغریب تو اوج، تمام روضه های تو
خدا چه روضه ای خوانده، برای تو
(حسین ذبیح العطشان)


آه ابن الحسن شهید گودال

آه
وقتی میگن دست بریده
دلا سوی علقمه میره
خوبه ولی از دل گودال
کسی سراغی نمی‌گیره
از اون گلی که، تیغو سپر شد
از غربت حسین وجودش شعله ور شد
از کودکی که، نذر عمو شد
دستای کوچیکش با شمشیر روبرو شد
(آه ابن الحسن شهید گودال)

آه
یتیم مجتبا چه زیبا
جون میده تو آغوش مولا
چه خوبه موقع شهادت
حسین نمونده تک و تنها
با درد دستش، گفته یا اماه
آخه مصیبتای زهرا رو شنیده
فقط نه دستش، گلوش بریده
شبیه تر از اون به حسین، آیا کی دیده؟
(آه ابن الحسن شهید گودال)

آه
بازم امون از دل زینب
از روی تل، چه ها که دیده
فردا چه سخته خطبه خوندن
از اون گلوهای بریده
از دل زینب، خبر نداریم
ماهم بیایم حسینشو تنها نذاریم
ما هم شبیه، عزیز حسن
جونمونو برای او هدیه بیاریم
(آه ابن الحسن شهید گودال)

شد تیر حرمله، تیر خلاص من

آغوش گرم تو، بی حرف و گفت و گو
جون میده واسه ی، جون دادنم عمو
کاشکی که کم میشد، این هلهله یه کم
صدای قلبتو، میخوام که بشنوم
من اگه
نشد که سرباز بشم، تو لشکر تو عمو
دستم سپر شد ولی، برا سر تو عمو
دیدم / که از بالای زین
با سر/ می افتادی زمین
دیدم/ عمو جان ای عموی نازنین

گودال قتلگاه، شد قتلگاه من
هم روضه حسین، هم روضه حسن
بابا بیا ببین، چه روسفید شدیم
آخر من و داداش، هر دو شهید شدیم
شد تیر حرمله، تیر خلاص من
با پیکر عمو، میخوان چیکار کنن؟
ای خدا
خودت به خیر بگذرون، عمه داره میبینه
حلقه زدن دورمون، عمه داره میبینه
کاشکی/ نشینه گرد و خاک
کاشکی/ نبینه عمه جون
ای وای/ عمو جون ای عموی مهربون


عمه جان دارن عمو رو می کشن

عمه زینب، شلوغه دور ذوالجناح
چرا نمیزنه به قلب اون سپاه
گرد و غبار خوابید، ببین خالیه زین
تو شیب گودال عموم افتاد رو زمین
بذار برم، رها کن دست من
جمع شدنو، عمومو میزنن
چطور آخه، فردا نگا کنم
تو چشمای بابام حسن!؟
(عمه جان دارن عمو رو میکشن)

آخر شدم، رزمنده سپاه تو
دست منم، قلم شده تو راه تو
دست منم جدا شده مث عمو
منم میگم والله ان قطعتموا
شکر خدا، رها شدم ز غم
پیش بابا، چه رو سفید شدم
چه خوبه که، منم شبیه اصغرت
تو آغوشت شهید شدم
(عموجان، منم فدایی توام)



ما همه "فهمیده ایم" (ویژه نوجوانان)

کمی هلهله کم کنید ای قوم
عمو بشنود گفت و گویم را
که من بشنوم این دم آخر
تپشهای قلب عمویم را
فقط با این دلخوشم، که زنده ای تو هنوز
که دنیا ندارد بجز غم پس از تو
دویدم تا قتلگاه، از این میترسیدم آه
که حتی دمی زنده باشم پس از تو
روی قلبت / جان میدهم عموجان
روحم، قلبم/ جانم، فدای جانان
در آغوشت / عمرم رسد به پایان
(جسمم، جانم فدای تو حسین جان)


اگه سن و سالم کمه، باشه
اگه نوجوونم ولی مَردم
بیاین تا ببینین شجاعت رو
محاله بترسم یا برگردم
بیاین ببینین همه، اگه که سنم کمه
چه شوری به پا میکنم توی میدون
که هر جوری هس میام، برا دفاع از امام
سپر میشم و میگذرم از سر و جون
مرد رزمم / اگرچه نوجوونم
تا معرکه / خودم رو میرسونم
پای آقا / تا آخرش میمونم
(یا ثارالله حسین حسین حسین جان)


یه روز نوجوونای با غیرت
برای جهاد لحظه میشمردن
واسه این که تا جبهه راهی شن
قلم تو شناسنامه میبردن
بگو دشمن بشنوه، که ما هم "فهمیده" ایم
که ایران هنوزم پر از بچه شیره
فدایی‌های امام، شعارمون یک کلام:
امیری حسینٌ و نِعم الامیره
ما مردای / فردای این کشوریم
تا به آخر / بسیجی رهبریم
تا به آخر / بسیجی رهبریم
(یا ثارالله حسین حسین حسین جان)


کاروان گذشت، جا نمانی عاقبت

مُهر من تربت تو، مِهر تو در گل من
سوزد از غربت تو، روضه روضه دل من
شعله شعله نفسم، بی تاب کرب و بلاست
بین یاران حسین، ای دل جای تو کجاست؟
کاروان گذشت/ جا نمانی عاقبت
وای اگر شوی/ گرم خواب عافیت
تو بمانی و/ شرم و روسیاهیت
آه و حسرتا
(سیدی حسین، جان من فدای تو)

همدم شو با شهدا، با هل من ناصر او
آه از تنهایی و از، فریاد آخر او
ای دل تا کی دو دلی؟ حر باش و یار حسین
یک سو دنیای همه، یک سو دیدار حسین
ای بهشت ما/ روی دلنواز تو
شعله زد به دل/ آه جانگداز تو
جان ما همه/ نذر یک نماز تو
سیدی حسین
(سیدی حسین، جان من فدای تو)

الخاطرات الموجعات تلک الشفاه الذابلات (واحد عربی)

گفتم که این خاک بلاست، گفتی بلاءٌ للولا
گفتم چه سازم با غمت، گفتی تو و صبر و رضا
فتاده درختان طوبا به صحرا
ندیدم به عالم خزانی چنین را
تو و تیغ و خنجر تو و نعش بی سر
من و این جدایی، من و صبر زهرا
تنها مانده در این صحرا زینب
بر نی دیده ماه خود را زینب
بنگر داغت چه کرده با زینب
(مظلوم. یاسیدی یا ثار الله)

الخاطِراتُ المُوجِعاتْ .. تلکَ الشفاهُ الذابلاتْ
خاطراتی دردناک.... آن لب های پژمرده

تلکَ الجُسومُ الشاحِباتْ ..تلکَ الدماءُ السائلاتْ
آن بدنهای رنگ پریده ... آن خونهای روان

تَموجُ المواضیْ ببحرِ الدماءِ
شمشیرهای برنده با دریایی از خون موج می زند

وینداحُ من عرصةِ الکبریاءِ
و در عرصه کبریاء الهی خونی ریخته شده منتشر می گردد

نَزیفٌ... ونَوحٌ إلى الأنبیاءِ:
و نوحه ای خطاب به انبیاء:

قضى السبطُ من سطوةِ الأدعیاءِ
که نواده رسول خدا با هجوم ظالمانه و جور بدکاران به شهادت رسید

زینبْ ... نوحیْ بالدمعِ المَسفوحِ
ای زینب! با اشک ریخته شده ات نوحه و عزا کن

زینبْ ... مُدّیْ ظِلّاً للمَطروحِ
ای زینب.... برای برادر به خون افتاده ات سایه ای بگستران

زینبْ ... قومیْ للسبطِ المَذبوحِ
ای زینب ......... برای نواده ذبح شده پیامبر به پا خیز !

(لبیک... یا مولای یا ثار الله)
لبیک ...... ای سرور من ای خون خدا


لاحَ الصباحُ الیومَ لاحْ ...هلْ ینتهی نزفُ الجِراحْ؟!
امروز سحر نمایان گشته است ....... آیا ریخته شدن خون از زخم ها به پایان خواهد رسید؟

عِطْرُ الضحایا مِنه فاحْ .... والغیمُ لا یخشى الریاحْ
عطر بوی خوش قربانیان به مشام می رسد ...... و ابر از بادها نمی هراسد

تفجّرَ ضوؤکَ وسطَ الظلامِ
نور تو در میانه تاریکی شعاع افکنی کرد

وألهبَ فی الکونِ شمسَ السلامِ
و در جهان خورشید صلح و آرامش را شعله ور نمود

فرفّتْ شُعوبٌ رفیفَ الحَمامِ
پس ملّت ها چونان پر کشیدن کبوتران به پرواز برخاستند

حسینٌ حیاةٌ لکلِّ قیامِ
امام حسین علیه السلام زندگی بخش و حیات بخش هر خیزش و قیامی است

إنّا ... للإسلامِ نُرخِصُ الدمْ
همانا ما .... برای اسلام خون خود را ارزانی داشته ایم

إنّا ... تجریْ ثوراتُنا کالیّمْ
همانا ما ..... انقلابهایمان چونان دریای خروشان جاری است

إنّا .... بالوحدةِ لا لنْ نُهزمْ
همانا ما ..... با اتحاد و همدلی هرگز و هرگز شکست نخواهیم خورد

(لبیک... یا مولای یا ثار الله)
لبیک ای سرور من ای خون خدا

زاده زهرا اباعبدالله، قبله دل ها اباعبدالله

زاده ی زهرا اباعبدالله
قبله ی دل ها اباعبدالله
دنیا و عقبا اباعبدالله
من کی ام؟ خاک پایت حسین جان
من که هستم؟ گدایت حسین جان
جان من قابلت را ندارد
جان عالم فدایت حسین جان!
گرچه دور از تو گم کرده ام راه
روضه خواندم تو را هر سحرگاه
مثل هر صفحه ی مقتل تو
خیسم از اشک و می سوزم از آه
زاده ی زهرا اباعبدالله
قبله ی دل ها اباعبدالله
دنیا و عقبا اباعبدالله
عبدم و عبد نعم الامیرم
از تولای تو ناگزیرم
وای اگر بی‌غمت زنده مانم
کربلا را نبینم بمیرم
جز هوای تو در سر ندارم
بی غم تو نفس برنیارم
تا وفاداری ام را ببینی
جان خود را به تو می سپارم
زاده ی زهرا اباعبدالله
قبله ی دل ها اباعبدالله
دنیا و عقبا اباعبدالله
مثل حرت به من اعتنا کن
با شهیدان مرا آشنا کن
جان زهرا برای شهادت
یک سحرگه مرا هم دعاکن
هر که بایاد تو زندگی کرد
عاقبت نذر راه ولی شد
درس مردی گرفت از ابالفضل
تا علمدار سیدعلی شد
زاده ی زهرا اباعبدالله
قبله ی دل ها اباعبدالله
دنیا و عقبا اباعبدالله



در دل مانده رؤیایت، بر لب نام زیبایت،‌ اربابم حسین جان

در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
ای نام و نشان من، جان من جهان من
می گیرم سراغت، می گریم ز داغت
خونت جوهر هستی، شورت در سر هستی
آه ای راز عطشان، جانم را بسوزان
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
مصباح الهدایی تو، محبوب خدایی تو
روشن از تو راهم، محتاج نگاهم
ای عشق نخستینم، معیار دل و دینم
جانم را رها کن، نذر کربلا کن
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
ای خاکت بهشت من، زیبا سرنوشت من
ای حصن حصینم، باقی از تو دینم
نامت محییُ الاموات، مِهرت قاضی الحاجات
جان عالمی تو، اسم اعظمی تو
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت



نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی