بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار

بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار

بلاگ باقرالعلوم
طلبگی، بصیرت، قرآن، حدیث، احکام، مناسبتهای مذهبی، دروس حوزه، مداحی ...
آخرین نظرات
  • ۳۰ شهریور ۹۷، ۱۳:۵۱ - bsj sajjad
    +

http://www.zamzar.ir/wp-content/uploads/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-560x330.jpg

گهواره بیتابی چرا، علی نمی خوابی چرا؟ (روضه)


گهواره بیتابی چرا، علی نمیخوابی چرا؟
پر شده از صدای تو تموم دشت کربلا
ترک ترک شده لبات، الهی بارون بگیره
غنچه نشکفته من، دوباره باز جون بگیره
علی بودن سخته برات، وقتی تو خیمه ها باشی
هی دست و پا میزنی تا، فدایی بابا باشی
حرمله در کمینته ، حرمله نامرده علی
گمون کنم تیرو کمون، با خودش آورده علی
کسی بهت آب نمیده، آه همه بی اثره
نکن تلظی پسرم، ببین بابا تشنه تره!
رقیه میخونه برات" فالله خیر حافظا"
تو میری و پشت سرت، میشکنه قلب خیمه ها
گلوی نازکت مگه، سه شعبه رو تاب میاره
غصه نخور عزیزکم، زهرا برات آب میاره
بارون خون میباره از، زمین به سمت آسمون
حجت قبول شد پسرم، آخه نشون به این نشون
کاش بدونن که گردنت، طاقت نیزه نداره
کاش بدونن تو کاروان، تو خانوما یه مادره
شونه به شونه با عمو، حرومیا دور و برت
برو که مادر میخونه، وإن یکاد پشت سرت
خدا کنه که بعد تو، بچه کوچیک نبینه
غنچه ای رو دست کسی، از روی شاخه نچینه

این گلو خشکیده مردم! یک سر سوزن مروت(مقتل)


تکیه بر شمشیر زد... پرسید: یاری هست آیا؟
تا مرا یاری کند؟ مردی، سواری هست آیا؟
پیش رو یک دشت تنهایی ست...تن هایی ست بی سر
باز سر گرداند و از نو گفت: یاری هست آیا؟
ناگهان در آن سکوت هلهله آلود، صوتی
پرسش بی پاسخم را پاسخ "آری" هست آیا؟
آری آری، هق هقی... نه... حق حقی آمد رجز وار
کودک شش ماهه را با جنگ کاری هست آیا؟
این گلو خشکیده مردم! یک سر سوزن مروت
یا کف آبی به قدر شیرخواری هست آیا؟
آسمان هم رحمش آمد، گوییا باران گرفته!
چیست پس بر روی و مویم اینکه جاری هست آیا؟
در جهان حرفی، کلامی، یا سکوتی تا برم من
در جواب مادر چشم انتظاری هست آیا؟


نحوه شهادت علی اصغر (علیه السلام) در لهوف
الملهوف: ص ١٦٨، بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٤٦

لَمّا رَأَى الحُسَینُ علیه السلام مَصارِعَ فِتیانِهِ وأحِبَّتِهِ، عَزَمَ عَلى لِقاءِ القَومِ بِمُهجَتِهِ، ونادى: هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسولِ اللّه ِ؟ هَل مِن مُوَحِّدٍ یَخافُ اللّه َ فینا؟ هَل مِن مُغیثٍ یَرجُو اللّه َ بِإِغاثَتِنا؟ هَل مِن مُعینٍ یَرجو ما عِندَ اللّه ِ فی إعانَتِنا؟
فَارتَفَعَت أصواتُ النِّساءِ بِالعَویلِ، فَتَقَدَّمَ إلى بابِ الخَیمَةِ، وقالَ لِزَینَبَ: ناوِلینی وَلَدِیَ الصَّغیرَ حَتّى اُوَدِّعَهُ، فَأَخَذَهُ وأومَأَ إلَیهِ لِیُقَبِّلَهُ، فَرَماهُ حَرمَلَةُ بنُ الکاهِلِ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فی نَحرِهِ فَذَبَحَهُ.
فَقالَ لِزَینَبَ: خُذیهِ، ثُمَّ تَلَقَّى الدَّمَ بِکَفَّیهِ حَتَّى امتَلَأَتا، ورَمى بِالدَّمِ نَحوَ السَّماءِ وقالَ: هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی أنَّهُ بِعَینِ اللّه ِ.
قالَ الباقِرُ علیه السلام : فَلَم یَسقُط مِن ذلِکَ الدَّمِ قَطرَةٌ إلَى الأَرضِ.

ترجمه: هنگامى که حسین علیه السلام ، شهادت جوانان و محبوبانش را دید ، تصمیم گرفت که خود به میدان برود و ندا داد : «آیا مدافعى هست که از حرم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، دفاع کند ؟ آیا یکتاپرستى هست که در باره ما از خدا بترسد ؟ آیا دادرسى هست که به خاطر خدا ، به داد ما برسد ؟ آیا یارى دهنده اى هست که به خاطر خدا ، ما را یارى دهد ؟» .
پس صداى زنان ، به ناله برخاست . امام علیه السلام ، به جلوى درِ خیمه آمد و به زینب علیهاالسلامفرمود : «کودک خُردسالم را به من بده تا با او ، خداحافظى کنم» .
او را گرفت و مى خواست او را ببوسد که حَرمَلة بن کاهِل ، تیرى به سوى او انداخت که در گلویش نشست و او را ذبح کرد .
امام علیه السلام به زینب علیهاالسلام فرمود : «او را بگیر !» . سپس ، کف دستانش را زیر خون [ گلوى او ]گرفت تا پُر شدند . خون را به سوى آسمان پاشید و فرمود : «آنچه بر من وارد مى شود ، برایم آسان است ؛ چون بر خدا پوشیده نیست و در پیش دید اوست» .
امام باقر علیه السلام [ در باره آن خون ] فرموده است : «از آن خون ، یک قطره هم به زمین ، باز نگشت»

لالا لالا یکم دیگه دووم بیار(زمزمه)


لالا لالا یکم دیگه دووم بیار
یه کم دیگه دندون روی جگر بذار
مشکو یکی بُرده که بر می گرده زود
وقتی می رفت همش به فکر خیمه بود
مده با اشک، زندگی مو به باد
آب می رسه، اگه خدا بخواد
عمو رسید، کنار علقمه
صدای تکبیرش میاد
(لالائی، عموش رفته آب بیاره)

لا لا لا لا، منو نکن خونه خراب
چیزی نمونده عمو جون بیاره آب
بابات رفته به یاری آب آورش
داره میاد! چرا خمیده کمرش؟
علی م داره، میزنه دست و پا
بچم داره، میمیره ای خدا
ببین هنوز به سمت علقمه ست
نگاه مضطر بابا
(لالائی، الهی بارون بباره)

لالا لالا، مادر تو بشه فدات
خون می بارن فرشته ها با گریه هات
سوخته دلم رو نفسای داغ تو
آهی بکش شاید که بارون بگیره
خدا تو رو، نمی بره ز یاد
خونده برات، بابا "و إن یکاد"
الهی که، سپیدی گلوت
به چشم حرمله نیاد
(لالایی الهی بارون بباره)

حرمله می‌کند خنده، به حال و روز زار من(زمزمه)


با گلوی تو این تیر، عزیز بابا
می کند کار شمشیر، عزیز بابا
آه
سرت آویزان شده، پدر سرگردان شده
لبانت خندان شده
حرمله می‌کند خنده، به حال و روز زار من
گشا دو چشم و بنگر اضطرار من
(یا علی اصغر مدد)

خیمه ها قحط آبست، کجایی سقا
باز رقیه بی تاب است، کجایی سقا
آه
پریشان حال رباب، بخواند با اضطراب
علی جان لالا بخواب
سرباز کوچکم لالا، شدی چه خوش قد و بالا
رفته به علقمه با مشک خود سقا
(یا علی اصغر مدد)

یا وجیهاً عندالله، علی اصغر
دست ما و دامانت، به روز محشر
ای
عموی صاحب زمان، که شد چشم آسمان
ز داغ تو خونفشان
ذبح عظیم قرآنی، مانده به جان ما داغت
دخیل عالمی باشد، به قنداقت
(یا علی اصغر مدد)



نفس نفس بزن، بدونم زنده ای(روضه)

نفس نفس بزن، بدونم زنده ای
یا یه کمی بخند، یا گریه کن علی
حلقوم خشک تو، چقد سفید شده
میخوام نگم ولی... عمو شهید شده
ماهیِ
کوچیک بیتاب من، غنچه بی آب من
لب کبودت مادر، برده ز کف تاب من
کاری/ ازم بر نمیاد
مادر/ مگه بارون بیاد
آخه/ مگه این طفلی چقد آب میخواد؟
(آه از لب تشنه تو، مادر خداحافظ خداحافظ علی)

بیا تو آغوشم، سرباز آخرم
چه بی رمق شدی، علی اصغرم
یه مرتبه چی شد، رو دست من بابا
که جون گرفتی باز، پرپر نزن بابا
انگاری
رو صورتم می باره، بارون نم نم علی
خون گلوی تو و، بارون اشکم علی
بابا / تو هم سیراب شدی
از روی دستم پر زدی
جواب مادرت رو چی بدم علی
(آه از لب تشنه تو، بابا خداحافظ خداحافظ علی)

سرباز آخر من، اصغر من، دلخوشی بابا(زمزمه)


سرباز آخر من/اصغر من/ دلخوشی بابا
آتش زد بر جگرم/ ای پسرم/ تلظی لبها
بر سر دستان پدر/ میدرخشد پیکر تو
خیره چشم حرمله بر/ روشنی حنجر تو
چه شد در آن لحظه/ دگر نمیدانم
فقط پر از خون شد/ میان دستانم
بر روی دست پدر این همه پرپر مزن
مانده بر گونه تر، خون تو و اشک من
قنوت سرخ من، پسرم
بگو کدامین سو ببرم
تو را گل پرپر
خودت بگو آخر،چه کنم
اگر بپرسن اهل حرم
چه شد علی اصغر

اگر به من رحم نمی کنید به این طفل رحم کنید(مقتل)


منبع: تذکرة الخواص، سبط این جوزی، ص ٢٥٢

لَمّا رَآهُمُ الحُسَینُ علیه السلام مُصِرّینَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَینی وبَینَکُم کِتابُ اللّه، وجَدّی مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله، یا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمی؟!... فَالتَفَتَ الحُسَینُ علیه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ یَبکی عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى یَدِهِ، وقالَ: یا قَومِ ، إن لَم تَرحَمونی فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَینُ علیه السلام یَبکی ویَقولُ: اللّهُمَّ احکُم بَینَنا وبَینَ قَومٍ دَعَونا لِیَنصُرونا فَقَتَلونا. فَنودِیَ مِنَ الهَوا: دَعهُ یا حُسَینُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِی الجَنَّةِ.

ترجمه: وقتى امام حسین علیه السلام دید که آنها بر کُشتن او پافشارى مى کنند، قرآنى را گرفت و آن را باز کرد و بر سرش نهاد و ندا داد: «کتاب خدا و نیز جدّم محمّد ، فرستاده خدا، میان من و شما [ داورى کند] . اى مردم ! براى چه خونم را حلال مى شمرید ؟ ! ...»
سپس امام حسین علیه السلام، به سوى یکى از کودکانش که از تشنگى مى گریست رفت . او را بر سرِ دست گرفت و گفت: «اى قوم ! اگر بر من رحم نمى کنید، بر این کودک رحم کنید». در این حال مردى از آنان تیرى به سوى او انداخت و ذبحش کرد. حسین علیه السلام مى گریست و مى گفت: «خدایا ! میان ما و گروهى که ما را دعوت کردند تا ما را یارى دهند، امّا ما را کُشتند داورى کن» در این هنگام از آسمان ندایى رسید: « ای حسین، او را وا گذار که در بهشت او را شیر مى دهند»

دیگه تو مرد خونه ای .لالایی همسران شهدای مدافع حرم


خونه غرقِ در آه حسرته
خونه بی بابا شام غربته
دوباره شب رسید و غم، رسید و داغ و درد
صدای طفل من گرفت از بس که گریه کرد
دوباره قاب عکسشو گذاشته روی پاش
خیره شده به سوی در، شاید بیاد باباش
خدا کنه بخوابه و راحت شه از تموم غصه‌هاش
لالا لالا گلم بخواب
لالا لالا گلم بخواب
(لالا لالا لالا لالا)

چشماتو ببند روی درد و غم
خواب خوش ببین مرد کوچکم
دیگه تو مرد خونه ای! تو سایه‌ی سرم
باید مثل بابا بشی مدافع حرم
تو هم یه روز بزرگ میشی یه پهلوون میشی
قد میکشی و باعث غرورمون میشی
تو هم یه روز مثل بابا شهید راه عشق و خون میشی
تو اصغری منم رباب
لالا لالا گلم بخواب
(لالا لالا لالا لالا)

بعضیا به ما طعنه میزنن
شکوه‌ای نکن ای عزیز من
بابا فقط به خاطر خدا فدا شده
به خاطر خداس که غم نصیب ما شده
اگرچه طعنه میزنن ولی تو لب بدوز
نبینم از کنایه‌ها خسته بشی یه روز
میسوزونه دل منو زخم زبون خیلیا هنوز
کسی تو رو نده عذاب
لالا لالا گلم بخواب
(لالا لالا لالا لالا)



لای لای لای لای، طفل بریده حنجر(واحد)


دریغا گل من علی اصغر
که سوز عطش برده از هوشَت
وضوکن ز خون گلوی خود
شهادت، اذان گفته در گوشت
به لرزه افتاده ای، به روی دست پدر
تلظّی مکن بیش از این جان بابا
تو آیینه ی احمدی، تویی نور چشمان من
که جان می دهی روی دستان بابا
لای لای لای لای / ای ناشکفته پرپر
لای لای لای لای / طفل بریده حنجر
لای لای لای لای / جانم علی اصغر
(لای لای لای لای، جانم علی اصغر)

به جایی رسیدم در این غربت
که بر دست خسته تو را آرم
فدای تو که با لب تشنه
شدی عاقبت آخرین یارم
سوی میدان می برم، تو را با چشم ترم
سه شعبه ولی می دهد پاسخت را
به روی گونه ببین، میامیزد اینچنین
غریبانه خون تو و اشک بابا
برگردانم / چگونه پیکرت را
سرگردانم / جواب مادرت را
سرگردانم / جواب مادرت را..
(لای لای لای لای، جانم علی اصغر)

نظر کن به اطفال معصومی
که چَشم انتظار دعا هستند
به شام و عِراق و یمن امروز
به خون چهره ها را حنا بستند
غریبانه غرق خون، روی دست مادران
ز بی رحمی حرمله ها گواهند
چه خاموش است این جهان، خدایا این کودکان
مگر کشتگان کدامین گناهند
یابن الزهرا/ عجِّل علی ظهورِک
مولا مولا / عجِّل علی ظهورِک
بازآ بازآ / عجِّل علی ظهورِک
(یابن الزهرا/ عجِّل علی ظهورِک)


مقتل طفل شیرخواره و دفن او
الاحتجاج: ج ٢ ص ١٠١ ح ١٦٨، بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٤٩ .

إنَّهُ لَمّا قُتِلَ أصحابُ الحُسَینِ علیه السلام وأقارِبُهُ، وبَقِیَ وَحیداً فَریداً لَیسَ مَعَهُ إلَا ابنُهُ عَلِیٌّ زَینُ العابِدینَ علیه السلام، وَابنٌ آخَرُ فِی الرِّضاعِ اسمُهُ عَبدُ اللّه، فَتَقَدَّمَ الحُسَینُ علیه السلام إلى بابِ الخَیمَةِ فَقالَ: ناوِلونی ذلِکَ الطِّفلَ حَتّى اُوَدِّعَهُ! فَناوَلوهُ الصَّبِیَّ، فَجَعَلَ یُقَبِّلُهُ وهُوَ یَقولُ: یا بُنَیَّ، وَیلٌ لِهؤُلاءِ القَومِ إذا کانَ خَصمَهُم مُحَمَّدٌ صلى الله علیه و آله.
قیلَ: فَإِذا بِسَهمٍ قَد أقبَلَ حَتّى وَقَعَ فی لَبَّةِ الصَّبِیِّ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَ الحُسَینُ علیه السلام عَن فَرسِهِ، وحَفَرَ لِلصَّبِیِّ بِجَفنِ سَیفِهِ، ورَمَّلَهُ بِدَمِهِ ودَفَنَهُ.

ترجمه: گفته شده است: هنگامى که یاران و نزدیکان امام حسین علیه السلام، کشته شدند او یکّه و تنها مانْد و کسى جز پسرش على زین العابدین و پسرى دیگر به نام عبد اللّه ـ که شیرخوار بود ـ، با او نبود. امام حسین علیه السلام به جلوى درِ خیمه آمد و گفت: «آن کودک را به من بدهید تا با او خداحافظى کنم». آن کودک را به او دادند. کودک را مى بوسید و مى گفت: «پسرکم ! واى بر این مردم که طرف دعوایشان، حضرت محمّد صلى الله علیه و آله است !». گفته شده: در همین حال تیرى آمد و بر گودىِ گلوى کودک نشست و او را کُشت. امام حسین علیه السلام از اسبش فرود آمد و با قبضه شمشیرش گودالى کَنْد و کودک را با خون آغشته اش در آن دفن کرد.

تلظّی مکن نازنینم، تلظّی مکن جان بابا(واحد)


تلظی مکن نازنینم/ تلظی مکن جان بابا
مبادا که دشمن ببیند/ تکان خوردن شانه ام را
ببین بی تو تنهایی ام را/ ببین خم شده قامت من
به خون تو دستم حنا شد/ علی اصغر ای زینت من
تلظی مکن ای/ گل پرپر من
یا باب الحوائج/علی اصغر من
(لالایی، علی اصغر)

چرا نازکای گلویت/ دگر جای بوسه ندارد
شده موسم آن که خونت/ به عرش الهی ببارد
تو ذبح حسینی که عطشان/ منا کرده ای کربلا را
که گهواره ی خالی تو/تکان داده ارض و سما را
مرا می کشد غم/ در این حال محزون
که لبهای خشکت/ لبالب شد از خون
(لالایی، علی اصغر)

شده جلوه ی اسم اعظم/ به چشمان ناز تو پیدا
تو سرّ حسینی که آمد/ برای شهادت به دنیا
اگرچه که ششماهه باشی/ تو هفت آسمان را نشانی
تو طفلی ولیکن شگفتا / که پیر همه عارفانی
شبیهت ندیدم/ شهیدی به عالم
تو را با دو دستم/ به حق، هدیه دادم
(لالایی، علی اصغر)

در بیعت وفای ولی زمانه ایم(واحد)


عشق است کربلای تو لبیک یا حسین
جان و تنم فدای تو لبیک یا حسین
گفتی به خلق: کیست که یاری کند مرا
قربان آن ندای تو لبیک یا حسین
با شور و اشک و زمزمه یک عمر گفته ام
در خیمه عزای تو لبیک یا حسین
کی میشود که آیم و از جان صلا دهم
در صحن با صفای تو لبیک یا حسین
احرام بسته، تلبیه گویان،کفن به تن
آیم سوی منای تو لبیک یا حسین
گویم میان صحن تو و صحن ساقی ات
از مروه تا صفای تو لبیک یا حسین
جان میدهم به عشق تو یا ایها الشهید
سر مینهم به پای تو لبیک یا حسین
جان دادنم به پای تو احلی من العسل
شیرین بود لقای تو لبیک یا حسین
این انقلاب جلوه لبیک ما به توست
در جان ما ولای تو لبیک یا حسین
در بیعت وفای ولی زمانه ایم
در دست او لوای تو لبیک یا حسین


یاسیدی یا ثارالله، مولا اباعبد الله(واحد)


یا سیدی یا ثارالله، مولا یا ابا عبدالله
قدرِ تو به عالَم گمنام، ای کشتۀ راهِ اسلام
تو جان دادی لبِ تشنه، جدا شد از تنِ تو سر
به راه امرِ به معروف، به راه نهیِ از منکر
دارم ز غمت بر لب آه، مولا یا اباعبدالله
یا سیدی یا ثارالله، مولا یا ابا عبدالله
قدرِ تو به عالَم گمنام، ای کشتۀ راهِ اسلام

شد قاتلِ تو در غربت، آن فرقۀ بی بصیرت
رفته سرِ تو برنیزه، از فتنۀ اهل بدعت
گرچه به لبان تشنه، در قتلگهت افتادی
تا روز ابد بر عالَم، تو درس شرافت دادی
الا ای تا دم محشر، دو عالَم از غمت گریان
ز رحمت ما محبین را، أَنیس و مَحرمت گردان
با تو نَشود دل گمراه، مولا یا اباعبدالله
یا سیدی یا ثارالله، مولا یا ابا عبدالله
قدرِ تو به عالَم گمنام، ای کشتۀ راهِ اسلام

در مکتب تو ای ارباب، در راهِ ولی می مانیم
تا نابودیِ استکبار، با سید علی می مانیم
تا ذکرِ تو را می گوییم، مشغول عبادت هستیم
چون باکری و همت ها، مشتاق شهادت هستیم
حسین جانم دلم سوزد، به یاد غصه های تو
به یاد جسمِ مجروح و، سرِ از تن جدای تو
افتاده ای در قتلگاه، مولا یا اباعبدالله
یا سیدی یا ثارالله، مولا یا ابا عبدالله
قدرِ تو به عالَم گمنام، ای کشتۀ راهِ اسلام

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی