بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار

بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار

بلاگ باقرالعلوم
طلبگی، بصیرت، قرآن، حدیث، احکام، مناسبتهای مذهبی، دروس حوزه، مداحی ...
آخرین نظرات
  • ۳۰ شهریور ۹۷، ۱۳:۵۱ - bsj sajjad
    +

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQAlpxkgcxf1Fjx4F7wrC_WI2OQN2iJjWVZ-lD2kEbtdvEJuLnHGg

محرم است. چه پاییز و برگریز شگفتی! (روضه)


لینک دانلود صوتهای مربوط
به یاری تو به میدان کارزار نیاید
جماعتی که به رزق حلال، بار نیاید
اگر چه تشنه ی یاری، ‌امید و بیم نداری
اگر هزار بیاید وگر هزار نیاید
محرم است. چه پاییز و برگریز شگفتی!
کجاست آنکه به طوفان تو دچار نیاید
هزار بار شنیدیم ، ذوالجناح تو آمد
ولی چه می شود این بار، بی سوار نیاید
مباد آنکه بیاید عطش به کشتن طفلان
مباد آنکه عمویی سرقرار نیاید
بدا به آتش اگر راه خیمه ی تو بگیرد
بدا به آب اگر با لبت کنار نیاید
خدا کند که بمیریم و باز آخر مقتل
سه شعبه جانب آن طفل شیرخوار نیاید
خدا کند که بمیریم و باز زینب کبری
به سوی مقتل تو از دل غبار نیاید
بس است رنج اسیری، بس است درد یتیمی
کنار قافله ای کاش، نیزه دار نیای

خیمه ها برپاست امشب، شب عاشوراست امشب(روضه)


کربلا غوغاست امشب، شب عاشوراست امشب
شب قدرماست امشب، شب عاشور است امشب
همه ذرات جهان دلنگرانند و پریشان
محشر کبراست امشب، شب عاشوراست امشب
چه نیازی به مقاتل؟ هیچ اگر روضه نخوانم
روضه ای شیواست امشب، شب عاشوراست امشب
دل زینب شده گرم از رجز و بیعت یاران
خطبه ها غراست امشب شب عاشوراست
همه سرمست تماشای بهشتی که حسین است
چهره ها زیباست امشب، شب عاشوراست امشب
پیشمرگان ولایت، گرم سبقت در شهادت
بینشان نجواست امشب شب عاشوراست امشب
چشم امید همه تشنه لبان مثل رقیه
به سوی سقاست امشب، شب عاشوراست امشب
ابر خون روی ابالفضل علی را نگرفته ست
ماه ما پیداست امشب، شب عاشوراست امشب
اهل خیمه خبر از غارت و از شعله ندارند
خیمه ها برپاست امشب، شب عاشوراست امشب
سربه سر شوق شهادت، دم بدم سوز تلاوت
صحبت از نی هاست امشب، شب عاشوراست امشب
می رود فردا خمیده قامتی در راه گودال
خونجگر زهراست امشب، شب عاشوراست امشب

لبها معطر است سلام علی الحسین


لبها معطر است سلام علی الحسین
ساعات آخر است سلام علی الحسین
این خاک، رستخیز تمام مصایب است
صحرای محشر است سلام علی الحسین
ظهر دهم رسیده و چشمان خواهری
سوی برادر است، سلام علی الحسین
ظهر دهم رسیده و از سیب سرخ عشق
عالم معطر است سلام علی الحسین
این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب
دنبال اصغر است سلام علی الحسین
هم دست ها بریده و هم آب ریخته است
عباس، مضطر است سلام علی الحسین
بر آن گلو که بوسه برآن زد پیامبر
امروز خنجر است، سلام علی الحسین
والعصر، عصر اگر برسد چشم زینبش
حیران یک سر است، سلام علی الحسین
این بوی سوختن ز خیامش رسیده است؟
یا بوی معجر است سلام علی الحسین

صلوات بر امام حسین (علیه السلام)


لینک دانلود صوتهای مربوط
صلوات خواجه نصیرالدین طوسی:

أللّهمَّ صلِّ وَ سَلِّم وَ زِد وَ بارِک عَلی السّید الزّاهد ، الامام العابد ، الراکع الساجد ، ولی المَلَک الماجد ، و قتیل الکافر الجاحد ، زین المنابر و المساجد ، صاحب المحنة و الکرب و البلاء ، المدفون بارض کربلاء ، سبط رسول الثَّقَلین ، نور العینَین ، مولانا و مولی الکونین ، الامام بالحقّ أبی عبدالله الحسین صلوات الله وسلامه علیه



حال خوبی است گرچه غم دارم


حال خوبی است گرچه غم دارم
من تو را دارم و چه کم دارم
در دلم صد کتیبه اندوه است
سوز اشعار محتشم دارم
بر تنم رخت ماتمت، عمریست
بر لبانم حرم... حرم ...دارم
از زمانی که چشم وا کردم
چشم بر بیرق و علم دارم
دل خوشم من اگر چه رو سیهم
کار با صاحب کرم دارم
همه چیزم اگر فدای تو شد
من تو را دارم و چه غم دارم

از تلّ زینبیه چه پیداست قتلگاه (روضه)


امشب که محشری شده برپا به کربلا
ما را ببر دوباره خدایا به کربلا
هر سوی دشت، روضه سر بسته ایست باز
هر گوشه هیأتی است شگفتا به کربلا
نی ها اگرچه لب به سخن باز کرده اند
سر بسته مانده قصه سرها به کربلا
عطر مدینه می‌وزد از سمت علقمه
گویا قدم گذاشته زهرا به کربلا
نعش حبیب و حرّ و زهیر و وهب شود
چون مصحف ورق شده فردا به کربلا
فردا که شعله آب رسانَد به خیمه ها
خالیست جای حضرت سقا به کربلا
فردا برای تشنگی طفل شیرخوار
تیر سه شعبه ای است مهیّا به کربلا
از تلّ زینبیّه چه پیداست قتلگاه
آه از نگاه زینب کبری به کربلا
فردا میان نیزه و شمشیر خواهری
گم می‌کند برادر خود را به کربلا
دارند نعل تازه میارند، اینچنین-
با کشته ها کنند مدارا به کربلا

امشبی را مهمانم، کنارت اما ... (زمزمه]


امشبی را مهمانم، کنارت اما
زیر سمّ اسبانم، غروب فردا

آه
صبوری کن خواهرم، اگر دیدی از حرم
به روی نیزه سرم

رَسَـد خدا به داد تو، شود قیامتی بر پا
هجده عزیز تو بی سر شوند یکجا

(ای پناه زینب حسین)

*** *** ***

بیرق عشقت بالا، اباعبدالله
کل یوم عاشورا، اباعبدالله

حسین
سلام ای بالا نشین، سلام ای خونین جبین
بخر مارا اربعین

من الغریب تو اوجِ تمام روضه های تو
خدا چه روضه ای خوانده، برای تو

(حسین ذبیح العطشان)
(حسین قتیل العریان)

برادرم، شب وداع زینبه (زمزمه)


برادرم، شب وداع زینبه
چیزی بگو که خواهرت جون به لبه
اون همه غم برای خواهرت بسه
کاشکی بمیره و به فردا نرسه
شده شبِ، نیایش و دعا
برام بخواه، شهادت از خدا
نمی دونی، چه سخته دیدنت
فردا به روی نیزه ها
(برادر، وای اگه فردا برسه)

برادرم، روضه مادرو بخون
قوّت قلبی به دل من برسون
این همه صبر برای داغ تو کمه
بگو که فردا مادرم کنارمه
بگو میاد با سوز اشک و آه
میاد پیش زینب بی پناه
به من بگو که فاطمه با من
میاد میون قتلگاه
(برادر، روضه مادرو بخون)

حسین من، دلم آروم می شد یه کم
صدای تکبیر تو رو که می شنیدم
حالا فقط صدای های و هو میاد
لشکر بی حیا چی از جونت می خواد؟
این کیه که، میاد خنجر به دست؟
چی می بینم؟ روی سینت نشست
تا نانجیب، خنجرو بالا برد
انگار تو قلب من نشست
(واویلا فدای تو خواهر تو)

مناجات امام حسین و اصحاب در شب عاشورا + بی تابی زینب کبری در شب عاشورا (مقتل)


مهلت گرفتن از دشمن در شب عاشورا برای عبادت

منبع: تاریخ الطبری؛ محمد بن جریر طبرى‏: ج 5 ص 416، المناقب؛ ابن شهرآشوب: ج 4 ص 98

... قالَ: ارجِع إلَیهِم، فَإِنِ استَطَعتَ أن تُؤَخِّرَهُم إلى غُدوَةٍ وتَدفَعَهُم عِندَ العَشِیَّةِ؛ لَعَلَّنا نُصَلّی لِرَبِّنَا اللَّیلَةَ، ونَدعوهُ ونَستَغفِرُهُ، فَهُوَ یَعلَمُ أنّی قَد کُنتُ احِبُّ الصَّلاةَ لَهُ، وتِلاوَةَ کِتابِهِ، وکَثرَةَ الدُّعاءِ وَالاستِغفارِ!...

ترجمه: ... امام حسین علیه السلام به او]حضرت عباس سلام الله علیه[ فرمود: «به سوى آنان، باز گرد و اگر توانستى، [رویارویى با] آنها را تا صبح به تأخیر بینداز و امشب، بازشان گردان. شاید که امشب براى پروردگارمان، نماز بخوانیم و او را بخوانیم و از وى آمرزش بخواهیم، که او خود مى‏داند که من، نماز گزاردن براى او، تلاوت کتابش، دعا و آمرزش‏خواهىِ فراوان را دوست دارم...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

عبادت امام حسین علیه السلام و اصحاب در شب عاشورا

منبع: لهوف؛ سیدبن طاووس: ص 57

قالَ الرّاوی: وباتَ الحُسَینُ علیه السلام و أصحابُهُ تِلکَ اللَّیلَةَ ولَهُم دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحلِ، ما بَینَ راکِعٍ وساجِدٍ وقائِمٍ وقاعِد...

ترجمه: حسین علیه السلام و یارانش، آن شب را به راز و نیاز و رکوع و سجود و قیام و قعود و زمزمه ‏هایى مانند زنبور عسل گذراندند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

حال زینب سلام الله علیها در شب عاشورا و سخنان امام حسین با او

منبع: تاریخ طبری؛ محمد بن جریر طبرى: ج 5 ص 420، ارشاد؛ شیخ مفید: ج 2 ص 93

إنّی جالِسٌ فی تِلکَ العَشِیَّةِ الَّتی قُتِلَ أبی صَبیحَتَها، وعَمَّتی زَینَبُ عِندَی تُمَرِّضُنی، إذِ اعتَزَلَ أبی بِأَصحابِهِ فی خِباءٍ لَهُ، وعِندَهُ حُوَیٌ‏ مَولى أبی ذَرٍّ الغِفارِیِّ، وهُوَ یُعالِجُ سَیفَهُ ویُصلِحُهُ، و أبی یَقولُ:
یا دَهرُ افٍّ لَکَ مِن خَلیلِ‏ کَم لَکَ بِالإِشراقِ وَالأَصیلِ
مِن صاحِبٍ أو طالِبٍ قَتیلِ وَالدَّهرُ لا یَقنَعُ بِالبَدیلِ
وإنَّمَا الأَمرُ إلَى الجَلیلِ وکُلُّ حَیٍّ سالِکُ السَّبیلِ‏
قالَ: فَأَعادَها مَرَّتَینِ أو ثَلاثا حَتّى فَهِمتُها، فَعَرَفتُ ما أرادَ، فَخَنَقَتنی عَبرَتی، فَرَدَدتُ دَمعی ولَزِمتُ السُّکونَ، فَعَلِمتُ أنَّ البَلاءَ قَد نَزَلَ، فَأَمّا عَمَّتی فَإِنَّها سَمِعَت ما سَمِعتُ، وهِیَ امرَأَةٌ، وفِی النِّساءِ الرِّقَّةُ وَالجَزَعُ، فَلَم تَملِک نَفسَها أن وَثَبَت تَجُرُّ ثَوبَها، وإنَّها لَحاسِرَةٌ حَتَّى انتَهَت إلَیهِ، فَقالَت: وَاثُکْلاه! لَیتَ المَوتَ أعدَمَنِی‏ الحَیاةَ! الیَومَ ماتَت فاطِمَةُ امّی وعَلِیٌّ أبی وحَسَنٌ أخی! یا خَلیفَةَ الماضی وثِمالَ‏ الباقی. قالَ: فَنَظَرَ إلَیهَا الحُسَینُ علیه السلام فَقالَ: یا اخَیَّةُ، لا یُذهِبَنَّ حِلمَکِ الشَّیطانُ. قالَت: بِأَبی أنتَ وامّی یا أبا عَبدِ اللّهِ، استَقتَلتَ نَفسی فِداکَ! فَرَدَّ غُصَّتَهُ، وتَرَقرَقَت عَیناهُ، وقالَ: لَو تُرِکَ القَطا لَیلًا لَنامَ، قالَت: یا وَیلَتى، أفَتُغصَبُ نَفسُکَ اغتِصابا، فَذلِکَ أقرَحُ لِقَلبی، و أشَدُّ عَلى نَفسی! ولَطَمَت وَجهَها، و أهوَت إلى جَیبِها وشَقَّتهُ، وخَرَّت مَغشِیّا عَلَیها. فَقامَ إلَیهَا الحُسَینُ علیه السلام، فَصَبَّ عَلى وَجهِهَا الماءَ، وقالَ لَها: یا اخَیَّةُ، اتَّقِی اللّهَ وتَعَزَّی بِعَزاءِ اللّهِ، وَاعلَمی أنَّ أهلَ الأَرضِ یَموتونَ، و أنَّ أهلَ السَّماءِ لا یَبقَونَ، و أنَّ کُلَّ شَی‏ءٍ هالِکٌ إلّا وَجهَ اللّهِ الَّذی خَلَقَ الأَرضَ بِقُدرَتِهِ، ویَبعَثُ الخَلقَ فَیَعودونَ، وهُوَ فَردٌ وَحدَهُ، أبی خَیرٌ مِنّی، وامّی خَیرٌ مِنّی، و أخی خَیرٌ مِنّی، ولی ولَهُم ولِکُلِّ مُسلِمٍ بِرَسولِ اللّهِ اسوَةٌ. قالَ: فَعَزّاها بِهذا ونَحوِهِ، وقالَ لَها: یا اخَیَّةُ، إنّی اقسِمُ عَلَیکِ فَأَبِرِّی قَسَمی، لا تَشُقّی عَلَیَّ جَیبا، ولا تَخمُشی عَلَیَّ وَجها، ولا تَدعی عَلَیَّ بِالوَیلِ وَالثُّبورِ إذا أنَا هَلَکتُ. قالَ: ثُمَّ جاءَ بِها حَتّى أجلَسَها عِندی، وخَرَجَ إلى أصحابِهِ، فَأَمَرَهُم أن یُقَرِّبوا بَعضَ بُیوتِهِم مِن بَعضٍ، و أن یُدخِلُوا الأَطنابَ‏ بَعضَها فی بَعضٍ، و أن یَکونوا هُم‏ بَینَ البُیوتِ إلَا الوَجهَ الَّذی یَأتیهِم مِنهُ عَدُوُّهُم‏.

ترجمه: از امام زین العابدین علیه السلام: در شبى که بامدادش پدرم به شهادت رسید، نشسته بودم و عمّه‏ام زینب علیها السلام، از من پرستارى مى‏کرد که پدرم از یارانش کناره گرفت و به خیمه خود رفت و حُوَى، غلام ابو ذر غِفارى، نزدش بود و به اصلاح و پرداختِ شمشیر ایشان، مشغول بود، و پدرم مى‏خواند:
«اى روزگار! اف بر دوستى‏ات! چه قدر بامدادها و شامگاه‏هایى داشته‏اى‏
که در آنها، همراه و یا جوینده‏اى کُشته شده‏ که روزگار، از آوردن همانندش، ناتوان است!
و کار، با [خداى‏] بزرگ است‏ و هر زنده‏اى، این راه را مى‏پیماید».
دو یا سه بار، این شعر را خواند تا آن جا که فهمیدم و دانستم که منظورش چیست. گریه، راه گلویم را بست؛ ولى بغضم را فرو خوردم و هیچ نگفتم و دانستم که بلا، فرود مى‏آید؛ امّا عمه‏ام نیز آنچه را من شنیدم، شنید و چون مانند دیگر زنان، دلْ‏نازک و بى‏تاب بود، نتوانست خود را نگاه دارد. بیرون پرید و در حالى که لباسش را بر روى زمین مى‏کشید و درمانده شده بود، خود را به امام علیه السلام رساند و گفت: وا مصیبتا! کاش مُرده بودم. امروز، [گویى‏] مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن، در گذشته‏اند، اى جانشینِ گذشتگان و پناه باقى‏ماندگان! حسین علیه السلام به او نگریست و فرمود: «خواهرم! شیطان، بردبارى‏ات را نبرَد». زینب علیها السلام گفت: اى ابا عبد اللّه! پدر و مادرم فدایت! خود را آماده کشته شدن کرده‏اى! جانم فدایت! حسین علیه السلام، اندوهش را فرو بُرد و اشک در چشمانش جمع شد و فرمود: «اگر مرغ سنگخواره را شبى آزاد بگذارند، مى‏خوابد». زینب علیها السلام گفت: واى بر من! آیا چنین سخت، در زیر فشارى؟ همین دلم را بیشتر ریش مى‏کند و بر من، سخت مى‏آید. آن گاه، به صورت خود زد و گریبان، چاک کرد و بیهوش شد و افتاد. حسین علیه السلام به سویش آمد و آب بر صورتش زد و به او گفت: خواهرم! از خدا، پروا کن و به تسلّى‏بخشىِ او، آرام باش. بدان که زمینیان، مى‏میرند و آسمانیان، باقى نمى‏مانند و هر چیزى، از میان مى‏رود، جز ذات خدا که با قدرتش، زمین را آفریده است، و مردم را برمى‏انگیزد تا همه، باز گردند و او، تنها بمانَد. پدرم، از من بهتر بود. مادرم، از من بهتر بود. برادرم، از من بهتر بود، و سرمشق من و آنان و هر مسلمانى، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است». حسین علیه السلام، با این سخن و مانند آن او را تسلّا داد و به او فرمود: «خواهرم! تو را سوگند مى‏دهم که به این [سفارشم‏]، عمل کنى: بر [مرگ‏] من، گریبانْ چاک مده و صورت، مخراش و چون در گذشتم، ناله و فغان مکن». سپس، او را آورد و کنار من نشاند و به سوى یارانش برگشت و به آنان فرمان داد تا خیمه‏هاى خود را به یکدیگر، نزدیک کنند و طناب‏هاى خیمه‏ها را در هم‏ بتابند و خودشان، در میان خیمه‏ها قرار بگیرند و فقط، سمتى را که دشمن از طریق آن مى‏آید، باز بگذارند.

تشنگی امام حسین و طلب آب و اصابت تیر به دهان و لب های مبارکشان
مناقب؛ ابن شهرآشوب: ج 4 ص 111
عَطِشَ الحُسَینُ علیه السلام فَاستَقى، ولَیسَ مَعَهُم ماءٌ فَجاءَهُ رَجُلٌ بِماءٍ، فَتَناوَلَهُ لِیَشرَبَ، فَرَماهُ حُصَینُ بنُ تَمیمٍ بِسَهمٍ، فَوَقَعَ فی‏ فیهِ، فَجَعَلَ یَتَلَقَّى الدَّمَ بِیَدِهِ ویَحمَدُ اللّه‏
ترجمه: حسین علیه السلام، تشنه شد و آب خواست. آبى با آنان نبود. مردى آب آورد و به حسین علیه السلام داد تا بنوشد که حُصَین بن تَمیم، تیرى به او زد و در دهانش نشست و حسین علیه السلام، خون را با دستش مى‏گرفت و خدا را مى‏ستود
تذکرة الخواصّ؛ سبط ابن جوزی : ص 252
رَماهُ [أیِ الحُسَینَ علیه السلام‏] حُصَینُ بنُ تَمیمٍ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فی شَفَتَیهِ، فَجَعَلَ الدَّمُ یَسیلُ مِن شَفَتَیهِ، وهُوَ یَبکی ویَقولُ: اللّهُمَّ إنّی أشکو إلَیکَ ما یُفعَلُ بی وبِإِخوَتی ووُلدی و أهلی، ثُمَّ اشتَدَّ بِهِ العَطَش‏
ترجمه: حُصَین بن تَمیم، تیرى به سوى حسین علیه السلام انداخت که به لب‏هایش خورد و خون از آنها، سرازیر شد. حسین علیه السلام، در حالى که مى‏گریست، مى‏گفت: «خدایا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم مى ‏کنند، به تو شِکوه مى ‏بَرَم». سپس، تشنگى‏اش شدّت گرفت.

سخنان امام حسین در شب عاشورا با اصحاب و پاسخ آن دلدادگان (مقتل)


منبع: تاریخ الطبری : ج ٥ ص ٤١٨ ، الکامل فی التاریخ : ج ٢ ص ٥٥٩ ، البدایة والنهایة : ج ٨ ص ١٧٦ ؛ الإرشاد : ج ٢ ص ٩١ ، الملهوف : ص١٥١ ، مثیر الأحزان : ص٥٣ ، روضة الواعظین : ص ٢٠٢ ، إعلام الورى : ج ١ ص ٤٥٥

تاریخ الطبری عن الضحّاک بن عبداللّه المشرقیّ: قَدِمتُ ومالِکَ بنَ النَّضرِ الأَرحَبِیَّ عَلَى الحُسَینِ علیه السلام ، فَسَلَّمنا عَلَیهِ ، ثُمَّ جَلَسنا إلَیهِ ، فَرَدَّ عَلَینا ، ورَحَّبَ بِنا ، وسَأَلَنا عَمّا جِئنا لَهُ ، فَقُلنا : جِئنا لِنُسَلِّمَ عَلَیکَ ، ونَدعُوَ اللّه َ لَکَ بِالعافِیَةِ ، ونُحدِثَ بِکَ عَهدا ، ونُخبِرَکَ خَبَرَ النّاسِ ، وإنّا نُحَدِّثُکَ أنَّهُم قَد جَمَعوا عَلى حَربِکَ فَرَ رَأیَکَ .
فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : حَسبِیَ اللّه ُ ونِعمَ الوَکیلُ ! قالَ : فَتَذَمَّمنا وسَلَّمنا عَلَیهِ ، ودَعَونَا اللّه َ لَهُ .
قالَ : فَما یَمنَعُکُما مِن نُصرَتی ؟ فَقالَ مالِکُ بنُ النَّضرِ : عَلَیَّ دَینٌ ، ولی عِیالٌ ، فَقُلتُ لَهُ : إنَّ عَلَیَّ دَینا ، وإنَّ لی لَعِیالاً ، ولکِنَّکَ إن جَعَلتَنی فی حِلٍّ مِنَ الاِنصِرافِ إذا لَم أجِد مُقاتِلاً قاتَلتُ عَنکَ ما کانَ لَکَ نافِعا ، وعَنکَ دافِعا!
قالَ : قالَ : فَأَنتَ فی حِلٍّ ، فَأَقَمتُ مَعَهُ ، فَلَمّا کانَ اللَّیلُ قالَ : هذَا اللَّیلُ قَد غَشِیَکُم ، فَاتَّخِذوهُ جَمَلاً ، ثُمَّ لِیَأخُذ کُلُّ رَجُلٍ مِنکُم بِیَدِ رَجُلٍ مِن أهلِ بَیتی ، تَفَرَّقوا فی سَوادِکُم ومَدائِنِکُم حَتّى یُفَرِّجَ اللّه ُ ، فَإِنَّ القَومَ إنَّما یَطلُبُونی ، ولَو قَد أصابونی لَهَوا عَن طَلَبِ غَیری .
فَقالَ لَهُ إخوَتُهُ وأبناؤُهُ وبَنو أخیهِ وَابنا عَبدِ اللّه ِ بنِ جَعفَرٍ : لِمَ نَفعَلُ؟ لِنَبقى بَعدَکَ ؟ لا أرانَا اللّه ُ ذلِکَ أبَدا ، بَدَأَهُم بِهذَا القَولِ العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام ، ثُمَّ إنَّهُم تَکَلَّموا بِهذا ونَحوِهِ .
فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام : یا بَنی عَقیلٍ ! حَسبُکُم مِنَ القَتلِ بِمُسلِمٍ ، اذهَبوا قَد أذِنتُ لَکُم ، قالوا : فَما یَقولُ النّاسُ ؟! یَقولونَ إنّا تَرَکنا شَیخَنا وسَیِّدَنا وبَنی عُمومَتِنا خَیرَ الأَعمامِ ، ولَم نَرمِ مَعَهُم بِسَهمٍ ، ولَم نَطعَن مَعَهُم بِرُمحٍ ، ولَم نَضرِب مَعَهُم بِسَیفٍ ، ولا نَدری ما صَنَعوا ! لا وَاللّه ِ ، لا نَفعَلُ ، ولکِن تَفدِیکَ أنفُسُنا وأموالُنا وأهلُونا ، ونُقاتِلُ مَعَکَ حَتّى نَرِدَ مَورِدَکَ ، فَقَبَّحَ اللّه ُ العَیشَ بَعدَکَ ... . قالَ : فَقامَ إلَیهِ مُسلِمُ بنُ عَوسَجَةَ الأَسَدِیُّ ، فَقالَ : أنَحنُ نُخَلّی عَنکَ ولَمّا نُعذِر إلَى اللّه ِ فی أداءِ حَقِّکَ ؟! أما وَاللّه ِ ، حَتّى أکسِرَ فی صُدورِهِم رُمحی ، وأضرِبَهُم بِسَیفی ما ثَبَتَ قائِمُهُ فی یَدی ، ولا اُفارِقُکَ ، ولَو لَم یَکُن مَعی سِلاحٌ اُقاتِلُهُم بِهِ لَقَذَفتُهُم بِالحِجارَةِ دونَکَ حَتّى أموتَ مَعَکَ .
قالَ : وقالَ سَعیدُ بنُ عَبدِ اللّه ِ الحَنَفِیُّ : وَاللّه ِ ، لا نُخَلّیکَ حَتّى یَعلَمَ اللّه ُ أنا حَفِظنا غَیبَةَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فیکَ ، وَاللّه ِ ، لَو عَلِمتُ أنّی اُقتَلُ ، ثُمَّ اُحیا ، ثُمَّ اُحرَقُ حَیّا ، ثُمَّ اُذَرُّ، یُفعَلُ ذلِکَ بی سَبعینَ مَرَّةً ما فارَقتُکَ حَتّى ألقى حِمامی دونَکَ، فَکَیفَ لا أفعَلُ ذلِکَ ! وإنَّما هِیَ قَتلَةٌ واحِدَةٌ ، ثُمَّ هِیَ الکَرامَةُ الَّتی لَا انقِضاءَ لَها أبَدا ؟!
قالَ : وقالَ زُهَیرُ بنُ القَینِ : وَاللّه ِ ، لَوَدِدتُ أنّی قُتِلتُ ، ثُمَّ نُشِرتُ ، ثُمَّ قُتِلتُ حَتّى اُقتَلَ کَذا ألفَ قَتلَةٍ ، وأنَّ اللّه َ یَدفَعُ بِذلِکَ القَتلَ عَن نَفسِکَ وعَن أنفُسِ هؤُلاءِ الفِتیَةِ مِن أهلِ بَیتِکَ .
قالَ : وتَکَلَّمَ جَماعَةُ أصحابِهِ بِکَلامٍ یُشبِهُ بَعضُهُ بَعضا فی وَجهٍ واحِدٍ ، فَقالوا : وَاللّه ِ ، لا نُفارِقُکَ ، ولکِنَّ أنفُسَنا لَکَ الفِداءُ ، نَقِیکَ بِنُحورِنا وجِباهِنا وأیدینا ، فَإِذا نَحنُ قُتِلنا کُنّا وَفَّینا ، وقَضَینا ما عَلَینا

ترجمه: تاریخ الطبرى ـ به نقل از ضحّاک بن عبد اللّه مِشرَقى ـ : من و مالک بن نضْر اَرحَبى ، بر حسین علیه السلام وارد شدیم . بر او سلام دادیم و نزدش نشستیم . پاسخ ما را داد و خوشامد گفت و از علّت آمدنمان ، جویا شد .
گفتیم : آمده ایم تا بر تو سلامى دهیم و از خداوند ، برایت سلامت بخواهیم و دیدارى با تو تازه کنیم و خبر مردم را به تو بگوییم که آنان ، براى جنگ با تو ، گِرد هم آمده اند . نظر تو چیست ؟
حسین علیه السلام فرمود : «خداوند ، مرا بس است و بهترین نگاهبان است» .
حرمتش را پاس داشتیم و بر او درود فرستادیم و برایش ، دعا کردیم .
فرمود : «چه چیز ، شما را از یارى من ، باز مى دارد ؟» .
مالک بن نضر گفت : من ، بدهى و نانخور دارم .
من (ضحّاک) نیز گفتم : من هم بدهى و نانخور دارم ؛ امّا اگر به من اجازه دهى ، هنگامى که هیچ جنگجویى [در کنارت] نیافتم ، باز گردم و فقط تا آن جا برایت بجنگم که برایت سودمند باشد و بتوانم از تو دفاع کنم .
حسین علیه السلام فرمود : «اجازه دارى» .
من هم در کنار او ایستادم . چون شب شد ، فرمود : «این ، [ سیاهىِ ] شب است که شما را پوشانده است . آن را مَرکب خود گیرید و هر کدامتان ، دست مردى از خاندانم را بگیرد و در دشت ها و شهرهایتان ، پراکنده شوید تا خداوند ، گشایشى دهد که این مردم ، در پىِ من هستند و اگر به من دست بیابند ، در پىِ دیگران نمى روند» .
برادران ، پسران و برادرزادگان حسین علیه السلام و دو پسر عبد اللّه بن جعفر ، به ایشان گفتند : چرا چنین کنیم ؟ براى این که پس از تو بمانیم ؟ ! خداوند ، هرگز آن [ روز ] را به ما نشان ندهد !
عبّاس بن على علیه السلام ، آغازگر این سخن بود و سپس ، بقیّه آنان ، همین سخن و مانند آن را بر زبان آوردند .
حسین علیه السلام فرمود : «اى فرزندان عقیل ! کُشته شدن مُسلم ، براى شما کافى است . بروید که من به شما ، اجازه دادم» .
آنان گفتند : مردم ، چه خواهند گفت ؟ مى گویند که ما ، بزرگ و سَرور خود را و بهترینْ عموزادگان خود را رها کردیم و همراه آنان ، نه تیرى انداختیم ، و نه نیزه اى پَراندیم و نه شمشیرى زدیم ، و نمى دانیم چه کردند! به خدا سوگند ، چنین نمى کنیم ؛ بلکه جان و مال و خانواده مان را فداى تو مى کنیم و همراه تو مى جنگیم تا به سرانجام تو برسیم . خداوند ، زندگى پس از تو را زشت گردانَد ! ... .
سپس ، مسلم بن عَوسَجه اسدى ، برخاست و به حسین علیه السلام گفت : آیا ما تو را تنها بگذاریم ، در حالى که هنوز از عهده اداى حقّ تو در برابر خدا ، بیرون نیامده ایم ؟! بدان که ـ به خدا سوگند ـ ، با تو هستم تا آن جا که نیزه ام را در سینه هایشان بِشکنم ! تا هر زمان که قبضه شمشیرم را به دست دارم ، با آنان مى جنگم و از تو ، جدا نمى شوم ؛ و اگر سلاح نداشته باشم تا با آنان بجنگم ، در دفاع از تو ، به سوى آنان ، سنگ پرتاب مى کنم تا همراه تو بمیرم . سپس سعید بن عبد اللّه حنفى گفت : به خدا سوگند ، تو را تنها نمى گذاریم تا خدا بداند که ما در غیاب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، تو را پاس داشتیم . به خدا سوگند ، اگر مى دانستم که کشته مى شوم و سپس زنده مى شوم ، آن گاه زنده زنده ، سوزانده مى شوم و خاکسترم را بر باد مى دهند و این کار را هفتاد مرتبه با من مى کنند ، از تو جدا نمى شدم تا مرگم را پیش روىِ تو ببینیم ! پس اکنون ، چرا این کار را نکنم که تنها یک بار کُشته شدن است و آن هم با کرامتى جاویدان در پىِ آن ؟!
و زُهَیر بن قَین گفت : به خدا سوگند ، دوست داشتم که کشته شوم و سپس ، زنده شوم و سپس ، کشته شوم و تا هزار مرتبه مرا بکشند ؛ امّا خداوند با کشته شدن من ، کشته شدن را از تو و از جانِ این جوانان خاندانت ، دور بدارد !
عموم یاران حسین علیه السلام ، سخنانى چنین و به همین صورت ، بر زبان آوردند و گفتند : به خدا سوگند ، از تو جدا نمى شویم ؛ بلکه جان هایمان ، فداى تو باد ! ما از تو با دل و جان و دست و سر ، محافظت مى کنیم ؛ و چون کشته شویم ، به عهد خود وفا کرده ، وظیفه خود را ادا کرده ایم
***
در برخی از نقل ها مانند مقاتل الطالبیّین ابوالفرج اصفهانی ص ١١٢ آمده است:
هنگامی که فرمایشات آن حضرت و دلدادگی اصحاب به پایان رسید همگی گریستند:
.... فَبَکى وبَکَوا عَلَیهِ ، وجَزاهُم خَیرا... امام حسین علیه السلام گریست و آنان هم با او گریستند . سپس از خداوند براى آنان ، جزاى خیر طلب کرد.

آه و واویلا، صد آه و واویلا (نوحه)


آه و واویلا صد آه و واویلا/ خون جگر زینب، بی پسر لیلا

جان عالم شد در این عزا بر لب/ تشنه لب جان داد، دلبر زینب
آه و واویلا صد آه و واویلا/ خون جگر زینب، بی پسر لیلا

داده در راهِ، آن خالق داور/ قاسم و عباس، اکبر و اصغر
آه و واویلا صد آه و واویلا/ خون جگر زینب، بی پسر لیلا

غربتش سوزی، در جان افلاک است/ بی سر افتاده، بر روی خاک است
آه و واویلا صد آه و واویلا/ خون جگر زینب، بی پسر لیلا

هر دل از این غم، مرثیه ها خوانده/ که ولی الله، بی کفن مانده
آه و واویلا صد آه و واویلا/ خون جگر زینب، بی پسر لیل

کربلا برپاست، پس کجایی ای دل (زمزمه)


گلچین کردند/ عاشقان را
هل من ناصر/ گفته مولا
جا ماندی ای/ دل غافل
آخر تا کی/ سعی باطل
کربلا برپاست/ پس کجایی ای دل
رو سیه مانی/ گر نیایی ای دل
بی طرف باشی/ ز اشقیایی ای دل
یا حسینی شو / تا علم برداری
یا که در خیل/ ابن سعدی، آری
انتخابت چیست؟/ تو کنون مختاری
بشوی ای دل دست از این دنیا
وضوی عاشق این‌چنین است
بخوان بی سر ذکر سجده را
نماز عاشقان خونین است
(دستم بگیر یا مولا، نعم الامیر یا مولا)


وقتی کوبند/ طبل ناورد
روشن گردد/ مرد و نامرد
برمی خیزد/ گَرد میدان
می پرسد کیست/ مرد میدان؟
یا علی، هر کس/ سر یاری دارد
این زمان، هم تیغ/ هم قلم بردارد
جمجمه اش را/ به خدا بسپارد
"تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ "
" أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَک‏"
بخوان آیه "ربُّنا الله"
چه جای ترس و تردید و شک؟
(دستم بگیر یا مولا، نعم الامیر یا مولا)

ای سوره بی سر حسین (زمینه)


ای سوره ی بی سر حسین
جان پیغمبر حسین
تا روز محشر سلام خدا بر حسین
بر جان عالم داده نور
گاه از نیزه گاه از تنور
دل را پر کرد از عشق و شور
یا ثارالله، یا ثارالله، یا ثارالله و ابن ثاره

آه، از خیل اسبان مگو
می آیند از روبرو
آیه آیه می شود پیکر پاک او
کو انگشتر کو پیرهن
کو جای سالم در بدن
آه از مولای بی کفن
یا ثارالله، یا ثارالله، یا ثارالله و ابن ثاره

دل هر شب تنها می شود
غرق غم ها می شود
وقتی با یادت شکست کربلا می شود
ای آرام جانم حسین
ای نور چشمانم حسین
آغاز و پایانم حسین
یا ثارالله، یا ثارالله، یا ثارالله و ابن ثاره

بحر طویل اسماء الشهدا


عرض ادب به شهدای بنی هاشم و شهدای غیر هاشمی کربلا و شهیدان دفاع مقدس و مدافعان حرم

دلم خیمه ماتم شده مولا، پر از داغ محرم شده مولا
سپردم دل خود را به نسیمی که سحر می‌وزد از کرببلایت، شمیمی که می‌‌آید ز مزار شهدایت
دوباره منم و اشکی و آهی، من و روی سیاهی، به امید نگاهی، به پای غمت افتاده‌ام آقا، به عزیزان تو دل داده‌ام آقا، به شهیدان تو ای خامسِ اصحاب کساء، زاده حیدر، به علی اکبرت آن شبه پیمبر، به علی اصغرت آن غنچه نشکفته پرپر، به لب تشنه‌ی سقای حرم، صاحب آن مشک و علم، ماه همه هاشمیان، هیبت لشگر، به عباس، اباالفضل دلاور، به عون و به محمّد، به جعفر، به مسلم، به عبدلله و قاسم، شده نام تو و نام شهیدان رهت ورد زبانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم)

قسمت می‌دهم آقا به زهیرت، به حرّ و به بُریرت،
به انیس و اَنس و سَعد و سعید و وَهب و مالک و ادهم، به مسعود و به اسلم، به حجّاج و به همّام و به جابر، به شبیب و به حبیب بن مظاهر، به ضرغامه و کنّانه و عامر، به جون و به سُوَید و به نَعِیم و به مُجَمِّع، به هَفهاف و به زاهر، به رافع، به نافع، به عمرو و به رُمَیث و به بشیر و جَبَله، حنظله، سَوّار، به سیف و به عِباد و به جُناده، به عمّار، به مُنجِح، به حارث، به عُقبه، به عابس، به سالم، به نعمان و به عِمران، به حَتوف و به سلیمان و به یحیی و به جُندب، به قارب، به شوذب، قسمت می‌دهم آقا، که از این خیمه مرانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم)

قسمت می دهم آقا، به یاران خمینی، به شهیدان به خون خفته این شور حسینی/به یاران سفر کرده شیدا/شهیدان دفاع از حرم زینب کبری/
به داوود رضایی و علی‌شاهِ سنایی/ به نورزوی و اسکندری و عطری و سیّاح / به فرشاد حسونی و کمیلِ صفری و حسن شاطری و مسلم خیزاب/ به غفاری و بیضائی و فتحی/ حسینی و امینی و امیری/ حمیدی و خلیلی / کریمی و رحیمی و سخندان و علیپور و موفق / به اخلاقی و نومی / به عباس علیزاده و اعطایی و نعمایی و دانش/ به روح‌الله قربانی و ایمان خزاعی/ به سجاد مرادی / به دهقان امیری / به مهدی عزیزی / به عمار و به جاوید / ابوحامد و فاتح / سیاووشی و سرلک / به سالاری و کجباف و حسین قمی و نوری و فرزانه و برزی/ به جمالی و جوانی/ به جهاد و به عماد و به حسین همدانی / به حمید تقوی و به شجاعی / به محسن حججی آن تن بی سر/ که شد حجت داور/به این خیل دلاور که گذشتند همه از سر و از جان/جدایم مکن از لشکر خوبان، ز سیدعلی خامنه‌ای رهبر خوبان، شهیدم کن و آخر، به این قافله کرببلایی برسانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم

فریاد ما مرگ بر آمریکا (واحد)


از آسمان هر لحظه ای، آید ندای إرجعی
شد لیلة القدر حسین
سرنیزه ها شب تا سحر، آماده ی قرآن به سر
فردا سفر کامل می شود، قالوا بلی نازل میشود
هر سوره ای بسمل میشود
یا سیدی یا مولا حسین

این خیل شمشیر و سنان، این حلقه ی تیر و کمان
شد قابَ قوسین حسین
هنگامه وصل خداست، معراج ما بر نیزه هاست
یا رب من و این چشم ترم، فردا تو و خون حنجرم
بی سر به سویت سجده برم
یا سیدی یا مولا حسین

ای ذکر بیداران حسین، سردار سرداران حسین
یا لیتنا کنا معک
هیهاتَ منّا الذله ات، غوغا کند در جان ما
میراث ما از این رجز، فریاد مرگ بر آمریکا
نیرنگ و کینه است در خونشان، هرگز ندارد عالم نشان
جز نقض پیمان زین کافران
فریاد ما مرگ بر آمریکا

ای حسرت جان و تنم، تنها دلیل بودنم
آه ای شهادت العجل
چشم من و امر ولی، جان من و سید علی
ای مقتدایم چشمان تو، مؤمن شدم بر ایمان تو
در دست مهدی دستان تو
جانم فدای سید علی

امشب قرآن به لب است، فردا بر رحل سنان (واحد)


امشب قرآن به لب است، فردا بر رحل سنان
چشمان زینب تو، فردا بر نی نگران
امشب آیات وصال، امشب تسبیح و دعا
فردا در قتلگه اند، قربانی های منا
ای برادرم / قصه ی سفر مگو
جان زینبت / امشب از سحر مگو
از وداع ما / بیش از این دگر مگو
ای پناه من
(می کُشد مرا، سختی وداع تو)

در رویا دیده امت، با خونها بسته خضاب
چشمانت تشنه ی دوست، لبهایت تشنه ی آب
میدان خالی شده از، یاران همدل تو
می زد با هرچه که بود، جسمت را قاتل تو
یوسفم چه شد / بر تن تو پیرهن
خاتمت چه شد / ای غریب بی کفن
جان فاطمه / پاسخی بده به من
ای پناه من
(می کُشد مرا، سختی وداع تو)


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی