بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار

بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار

بلاگ باقرالعلوم
طلبگی، بصیرت، قرآن، حدیث، احکام، مناسبتهای مذهبی، دروس حوزه، مداحی ...
پیوندها
آخرین نظرات
  • ۳۰ شهریور ۹۷، ۱۳:۵۱ - bsj sajjad
    +

http://cdn-tehran.wisgoon.com/dlir-s3/10531445704549758596.jpg

بوی سیبی پیچیده، میان صحرا


بوی سیبی پیچیده، میان صحرا
یا بنی میخواند، برایت زهرا
آه
شکسته سینه چرا، شدی مسلوب الردا
میان مقتل رها
تن تو نیزه پوشیده، بجای کهنه پیراهن
رگ بریده ات مانده، برای من
(حسین، پناه زینب)

داغم آمد روی داغ، کجایی عباس
خورده ام بی تو شلاق، کجایی عباس
آه
میآید مرکب سوار، کُنَد معجر را شکار
علیکن بالفرار
چه آمده سر زینب، رسیده جان من بر لب
ببین نشسته می خوانم نماز شب
(حسین، پناه زینب)

مشکل افتاده کارم، کجایی عباس
همسفر با اغیارم، کجایی عباس
آه
کجا هستی ای دلیر، رکاب من را بگیر
شده ناموست اسیر
سلسله بند جانم شد، حرمله ساربانم شد
طعنه دلیل این قد کمانم شد
(حسین، پناه زینب)

جهان به روضه مهیاست شام عاشوراست

جهان به روضه مهیاست شام عاشوراست
چقدر خون به دل ماست شام عاشوراست
به زخم های شما اسب ها دوانیدند
نه مرهم و نه مداواست شام عاشوراست
کجاست نی که حکایت کند جدایی را؟
سر تو بر سر نی هاست شام عاشوراست
به جاست، علقمه گرتا ابد ببارد خون
فرات تشنه ی سقاست شام عاشوراست
خیام دشمن تو پر شد از غنیمت ها
سر خیام تو دعواست شام عاشوراست
چگونه یاری طفلان کند غل و زنجیر
به پای زینب کبراست شام عاشوراست
چه حکمت ست عذاب خدا نمی آید
دگر چه جای مداراست شام عاشوراست
چه ها شده ست خدایا که جن و انس و ملک
پی تسلی زهراست شام عاشوراست

کودکانی مانده اند و خیمه هایی سوخته...

با صدای روضه خوان رفتم به جایی سوخته
روضه خوان می خواند اما با صدایی سوخته
بازهم شرمنده، در دستم ندارم بیشتر
واژه هایی آتشین، زلف رهایی سوخته
حرف سنگین است، سنگین، روضه خوان سربسته گفت:
کاش کوچکتر نبود از تیر نایی سوخته...
گفت: می بینم یکی افتاده عریان، بعد گفت:
کودکانی مانده اند و خیمه هایی سوخته...
کودکان در انتظار ذوالجناح، از دورها
ذوالجناح آمده ولی با یال هایی سوخته...
کاش میشد کور بودیم و نمی¬دیدم که:
دختری با گیسوان و دست و پایی سوخته...
آخر کار است و باید ذکر یا زهرا گرفت
عطر زهرا می وزد از کربلایی سوخته...

بی تاب نیستیم...خداحافظت پدر!


ما را نمانده است دگر وقت گفتگو
تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو
از خار،گرچه گرد حرم پاک کرده ای
تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو...
خون گوشواره ها زده بر گوشهایمان
صد بغض مانده جای گلوبند در گلو
تنها گذاشتیم تنت را و می رویم
اما سر تو همسفر ماست کو به کو
بی تاب نیستیم...خداحافظت پدر!
بی آب نیستیم ...خداحافظت عمو!

آمده، شام غریبان حسین


السَّلامُ عَلَی المُضامِ المُستَباح
سلام بر ستم دیده حق بُرده شده ای
که حقش را حلال شمردند
عَلَی المُجَرَّعِ بِکَأساتِ الرِّماح
سلام بر اون کسی که از کاسه نیزه ها نوشیده
به آیه های بسملِ بریده سر
به سوز و آهِ خیمه های شعله ور
سلام ما عَلَی الشَّیبِ الخَضیب
سلام بر آن موی سفید خضاب شده با خون
سلام ما عَلَی الخَدِّ التَّریب
سلام بر آن گونه خاک آلوده
در قتلگاه نمانده پیرهن
بر تن مولای غریب
(آمده، شام غریبان حسین)

السَّلامُ عَلَی الدِّماءِ السّائِلات
سلام بر خون های ریخته شده و روان
سلامُنا عَلَی الجُسومِ الشّاحِبات
سلام ما بر آن بدنهای رنگ پریده
به او که غسل و کفنش به خون شده
به کودکان از حرم برون شده
لهوف سید بن طاووس :أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَیمَةِ
وأشعَلوا فیهَا النّارَ ، فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتٍ حافِیاتٍ باکِیاتٍ ،
یَمشینَ سَبایا فی أسرِ الذِّلَّةِ
زنان را از خیمه ها بیرون کردند و خیمه ها را به آتش کشیدند
زنان ، سرْبرهنه و بى چادر و پابرهنه و گریان
بیرون دویدند و به سانِ اسیران در بند و خوار ، راه مى رفتند
به آن که شد، غریب کربلا
به آن سرِ، بُریده از قفا
ببین هنوز، به سوی خیمه هاست
نگاه روی نیزه ها
(آمده، شام غریبان حسین)


چرا دارن اسبا رو ، نعل تازه می زنن


مونده برای ما چشم تری فقط
از خیمه های ما، خاکستری فقط
نمونده اکبری، نمونده اصغری
تو خاک و خون تنی ، بالای نی سری
ای خدا
چرا دارن اسبا رو ، نعل تازه می زنن
عرش خداست سینه ای که میخوان پامال کنن
یا رب خودت صبرم بده
پامالِ این اسبا شده
سینه ای که پیغمبرت بوسه زده
(شام غریبان امشبه، تازه شروع کربلای زینبه)

با سیلی گونه ها ، سرخ و سیاه شده
پاهای بچه ها ، با خون خدا شده
یکی نشسته و نمیتونه پا شه
یکی رو نیزه ها ، دنبال باباشه
قافله
قدم قدم پا به پا ، همسفر نیزه هاست
همش زمین میخوره ، عمه حواسش کجاست
زینب میگه با سوز و آه
کشتن حسین و بی گناه
انگار دلش مونده هنوز تو قتلگاه
(شام غریبان امشبه، تازه شروع کربلای زینبه)

سلب امام حسین (علیه السلام) بعد از شهادت


منبع: لهوف، سید بن طاووس : ص ١٧٧.

ثُمَّ أقبَلوا عَلى سَلَبِ الحُسَینِ علیه السلام، فَأَخَذَ قَمیصَهُ إسحاقُ بنُ حوبةَ الحَضرَمِیُّ لَعَنَهُ اللّه، فَلَبِسَهُ ، فَصارَ أبرَصَ ، وَامتَعَطَ شَعرُهُ ... وَ رُوِیَ أَنَّهُ وُجِدَ فِی قَمِیصِهِ مِائَةٌ وَ بِضْعَ عَشْرَةَ مَا بَیْنَ رَمْیَةٍ وَ طَعْنَةِ سَهْمٍ وَ ضَرْبَةٍ.
وَ قَالَ الصَّادِقُ ع وُجِدَ بِالْحُسَیْنِ ع ثَلَاثٌ وَ ثَلَاثُونَ طَعْنَةً- وَ أَرْبَعٌ وَ ثَلَاثُونَ ضَرْبَة وأخَذَ سَراویلَهُ بَحرُ بنُ کَعبٍ التَّیمِیُّ لَعَنَهُ اللّه، ورُوِیَ أنَّهُ صارَ زَمِنا مُقعَدا مِن رِجلَیهِ .
وأخَذَ عِمامَتَهُ أخنَسُ بنُ مَرثَدِ بنِ عَلقَمَةَ الحَضرَمِیُّ لَعَنَهُ اللّه، وقیلَ: جابِرُ بنُ یَزیدَ الأَودِیُّ لَعَنَهُ اللّه، فَاعتَمَّ بِها، فَصارَ مَعتوها، وأخَذَ نَعلَیهِ الأَسوَدُ بنُ خالِدٍ
وأخَذَ خاتَمَهُ بَجدَلُ بنُ سُلَیمٍ الکَلبِیُّ لَعَنَهُ اللّه، فَقَطَعَ إصبَعَهُ علیه السلام مَعَ الخاتَمِ، وهذا أخَذَهُ المُختارُ، فَقَطَعَ یَدَیهِ ورِجلَیهِ ، وتَرَکَهُ یَتَشَحَّطُ فی دَمِهِ حَتّى هَلَک.
وأخَذَ قَطیفَةً لَهُ علیه السلام ـ کانَت مِن خَزٍّ ـ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ لَعَنَهُ اللّه ُ
وأخَذَ دِرعَهُ البَتراءَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ لَعَنَهُ اللّه، فَلَمّا قُتِلَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ، وَهَبَهَا المُختارُ لِأَبی عَمرَةَ قاتِلِهِ .
وأخَذَ سَیفَهُ جُمَیعُ بنُ الخلقِ الأَودِیُّ، وقیلَ : رَجُلٌ مِن بَنی تَمیمٍ ، یُقالُ لَهُ : الأَسوَدُ بنُ حَنظَلَةَ لَعَنَهُ اللّه ُ .
وفی رِوایَةِ ابنِ سَعدٍ : أنَّهُ أخَذَ سَیفَهُ الفلافِسُ النَّهشَلِیُّ ، وزادَ مُحَمَّدُ بنُ زَکَرِیّا : أنَّهُ وَقَعَ بَعدَ ذلِکَ إلى بِنتِ حَبیبِ بنِ بُدَیلٍ ، وهذَا السَّیفُ المَنهوبُ لَیسَ بِذِی الفَقارِ ؛ فَإِنَّ ذلِکَ کانَ مَذخورا ومَصونا مَعَ أمثالِهِ مِن ذَخائِرِ النُّبُوَّةِ وَالإِمامَةِ ، وقَد نَقَلَ الرُّواةُ تَصدیقَ ما قُلناهُ وصورَةَ ما حَکَیناهُ .

ترجمه : آن گاه ، به تاراج کردن جامه هاى امام حسین علیه السلام روى آوردند . اسحاق بن حَوبه حضرمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، پیراهن امام علیه السلام را برد و آن را پوشید ؛ امّا پیسى گرفت و مویش ریخت . . . روایت شده که در پیراهن حضرت صد و ده و اندی جای تیر و شمشیر و نیزه پیدا شد. امام صادق فرمود: در پیکر حسین علیه السلام جای سی و سه نیزه و سی و چهار زخم شمشیر بود.
بحر بن کعب تَیمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، شلوار امام علیه السلام را به غارت برد و نقل شده که از دو پا ، فلج و زمینگیر شد .
اَخْنَس بن مَرثَد بن علقمه حضرمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، عمامه امام علیه السلام را برداشت و گفته شده که جابر بن یزید اَوْدى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، عمامه را برد و به سرش پیچید و سبک مغز و کم عقل گردید . اسود بن خالد هم کفش هاى امام علیه السلام را تاراج کرد و بَجدَل بن سُلَیم کلبى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، انگشتر امام علیه السلام را برداشت . او انگشت ایشان را که انگشتر داشت ، قطع کرد . [بعدها ]مختار ، او را دستگیر کرد و دست و پاهایش را برید و او را وا نهاد تا در خونش بغلتد و هلاک شود .
قطیفه خز امام علیه السلام را قیس بن اشعث ـ که خدا لعنتش کند ـ غارت کرد و زرهِ کوتاه (تن پوشِ) امام علیه السلام را عمر بن سعد ـ که خدا لعنتش کند ـ برداشت و هنگامى که عمر بن سعد به قتل رسید ، مختار ، آن را به قاتل وى ، ابو عمره ، بخشید .
جُمَیع بن خلق اَوْدى ، شمشیر امام علیه السلام را برد و گفته شده که مردى از بنى تمیم ، به نام اسود بن حنظله ـ که خدا لعنتش کند ـ ، آن را به تاراج برد در روایت [محمّد] ابن سعد نیز آمده است که فلافِس نَهشَلى ، شمشیر ایشان را برد و محمّد بن زکریّا افزوده است که پس از آن ، شمشیر به دست دختر حبیب بن بُدَیل افتاد .
این شمشیرِ به تاراج رفته ، غیر از شمشیر ذو الفقار است که با دیگر چیزهاى مشابهش ، جزو گنجینه نبوّت و امامت ، مصون و محفوظ ، نگاهدارى مى شود . راویان نیز در تصدیق همین نقل ، مطالبى مشابه آن ، گزارش کرده اند .

تاراج خیام امام حسین (علیه السلام) پس از شهادت آن حضرت


منبع: مقتل الحسین للخوارزمی: ج ٢ ص ٣٧، الفتوح ابن اعثم کوفی: ج ٥ ص ١٢٠.

أقبَلَ الأَعداءُ حَتّى أحدَقوا بِالخَیمَةِ، ومَعَهُم شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ، فَقالَ : اُدخُلوا فَاسلُبوا بِزَّتَهُنَّ .فَدَخَلَ القَومُ َأَخَذوا کُلَّ ما کانَ بِالخَیمَةِ حَتّى أفضَوا إلى قُرطٍ کانَ فی اُذُنِ اُمِّ کُلثومٍ ـ اُختِ الحُسَینِ ـ فَأَخَذوهُ وخَرَموا اُذُنَها، حَتّى کانَتِ المَرأَةُ لَتُنازَعُ ثَوبَها عَلى ظَهرِها حَتّى تُغلَبَ عَلَیهِ . وأخَذَ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ قَطیفَةً لِلحُسَینِ علیه السلام کانَ یَجلِسُ عَلَیها فَسُمِّیَ لِذلِکَ قَیسَ قَطیفَةٍ وأخَذَ نَعلَیهِ رَجُلٌ مِنَ الأَزدِ یُقالُ لَهُ: الأَسوَدُ، ثُمَّ مالَ النّاسُ عَلَى الوَرسِ وَالخَیلِ وَالإِبِلِ، فَانتَهَبوها.

ترجمه: مقتل الحسین علیه السلام خوارزمى: دشمنان پیش آمدند تا به گرد خیمه ها حلقه زدند. شمر بن ذى الجوشن نیز با آنها بود. او گفت: به درون خیمه ها بروید و جامه ها و متاعشان را بگیرید.
مردم وارد شدند و هر چه در خیمه ها بود برداشتند تا جایى که گوشواره امّ کلثوم خواهر حسین علیه السلام را هم گرفتند و گوشش را دریدند. حتّى جامه رویینِ زنان را به زور مى‌کشیدند و مى‌بردند. قیس بن اشعث قطیفه اى را برداشت که حسین علیه السلام بر روى آن مى‌نشس. او از این رو «قیسِ قطیفه» نامیده شد. همچنین مردى از قبیله اَزد به نام اسود، کفش هاى ایشان را برداشت و سپس مردم به سوى وسایل زنان و اسبان و شترها رفتند و آنها را به تاراج بردند.

در دل مانده رؤیایت، بر لب نام زیبایت،‌ اربابم حسین جان

در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
ای نام و نشان من، جان من جهان من
می گیرم سراغت، می گریم ز داغت
خونت جوهر هستی، شورت در سر هستی
آه ای راز عطشان، جانم را بسوزان
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
مصباح الهدایی تو، محبوب خدایی تو
روشن از تو راهم، محتاج نگاهم
ای عشق نخستینم، معیار دل و دینم
جانم را رها کن، نذر کربلا کن
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
ای خاکت بهشت من، زیبا سرنوشت من
ای حصن حصینم، باقی از تو دینم
نامت محییُ الاموات، مِهرت قاضی الحاجات
جان عالمی تو، اسم اعظمی تو
در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت

بریده حنجر خداحافظ


بریده حنجر خداحافظ عزیز بی سر خدا حافظ
علی اکبر خدا حافظ علی اصغر خدا حافظ
تو را می سپارم به آغوش صحرا فتاده ز نی سایه ات بر سرما
من و گریه ها همسفر در بیابان تو مویه های پر از سوز زهرا
مانده، خاکستری از خیمه ها مانده، از قتلگه داغی با ما
افتد، بر روی ما چشم اعدا
(حسین خدا حافظ یابن الزهراء)

ببین از امشب برادر جان، شروع کرب و بلای من
ملائک را خیره خواهد کرد، شکوه صبر و رضای من
فتد آتش خطبه هایم پس از این به شام سیه روی این قوم بی دین
به لحن کلامم شود زنده حیدر به سعی مدامم شود زنده آئین
بردم، بعد از تو صحرا به صحرا با خود، پیغام کرب و بلا را
زینب، فدای تو یا بن الزهراء
(حسین خدا حافظ یابن الزهراء)

هیهات منا الذله (بحر طویل)


خوش آن دل که شود کرب و بلایی / خوش آن سر که رَود بر سر سودای شهیدان خدایی/ خوشا عشق / خوشا عاشقیِ بیغش جان های فدایی / خوشا آن که ندارد / به سر غیر رضای تو هوایی / خوشا آنکه سپارد دل خود را به تو ، ای معنیِ ایمان / تو ای باطن قرآن / حسین بن علی سرور و سالار شهیدان / که در حلقه ی اعداء / در آن دشت بلا یکه و تنها / تن ندادی به ستم ، دست ندادی به ستمگر / وَ فریاد زدی که پسرِ فاطمه را بیعتِ طاغوت بُود ننگ و مخیّر شوم ار بین چنین ننگ و چنان جنگ / من و جنگ / من و شوق ملاقات خدا با رخ خون رنگ / تو مردانه به آن لشکرِ نفرین شده لا گفتی و سازش نپذیرفتی و فریاد زدی "هیهات منا الذله"
به آن حلق بریده / به آن ماه / که ناگاه / درخشیده و بر نیزه دمیده / که یک چشمه از آن شور / که یک بارقه ز آن نور/ از آن غیرت مردان سلحشور به ما نیز رسیده / که ما نیز / گرفتار حسینیم / عزادار حسینیم / به جان تشنه دیدار حسینیم / که دلداده یاران وفادار حسینیم / بسیجی ره پیر خمینیم / بُود بر لب ما نیز / خروش شهدا "هیهات منا الذله"
بگو باز به آواز رسا / همدمِ خون شهدا / با رجزِ دم به دم کرب و بلا / کز دل ما تا به ابد کینه ظالم نرود ، بر لب ما لعن یزید است / دل ما پی خون خواهی یاران شهید است / نبردیم زخاطر/ نه آن جور و جفا را / نه کودک کشی حرمله ها را / محال است گذاریم کنون دست به دستی / که خون می چکد از آن / محال است بگیریم امان نامه از اینان / نه یک لحظه هراسیم ز تهدید و ز تحریم / نه از فتنه تکفیر / نه زور و زر و تزویر / کنون کاخ سفید آینه ی کاخ یزید است وسزایش همه نفرین ، همه لعن و تبرا / بگو باز به آوای رسا "مرگ بر آمریکا"

قسمت می دهم‌ آقا به زهیرت، به حرّ و به بریریت

بحر طویل: (عرض ادب به شهدای بنی هاشم و شهدای غیر هاشمی کربلا و شهیدان جنگ تحمیلی و مقاومت)

دلم خیمه ماتم شده مولا، پر از داغ محرم شده مولا، سپردم دل خود را به نسیمی که سحر می‌وزد از کرببلایت، شمیمی که می‌‌آید ز مزار شهدایت، دوباره منم و اشکی و آهی، من و روی سیاهی، به امید نگاهی، به پای غمت افتاده‌ام آقا، به عزیزان تو دل داده‌ام آقا، به شهیدان تو ای خامسِ اصحاب کساء، زاده حیدر، به علی اکبرت آن شبه پیمبر، به علی اصغرت آن غنچه نشکفته پرپر، به لب تشنه‌ی سقای حرم، صاحب آن مشک و علم، ماه همه هاشمیان، هیبت لشگر، به عباس، اباالفضل دلاور، به عون و به محمّد، به جعفر، به مسلم، به عبدلله و قاسم، شده نام تو و نام شهیدان رهت ورد زبانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم)

قسمت می‌دهم آقا به زهیرت، به حرّ و به بُریرت، به انیس و اَنس و سَعد و سعید و وَهب و مالک و ادهم، به مسعود و به اسلم، به حلّاس و به حجّاج و به همّام و به جابر، به شبیب و به حبیب بن مظاهر، به ضرغامه و کنّانه و عامر، به جون و به سُوَید و به نَعِیم و به مُجَمَّع، به هَفهاف و به زاهر، به رافع، به نافع، به عمرو و به رُمَیث و به بشیر و حَبَله، حنظله، سُوّار، به سیف و به عِباد و به جُناده، به عمّار، به مِنهَج، به حارث، به عُقبه، به عابس، به سالم، به نعمان و به عِمران، به حَتوف و به سلیمان و به قارب، به جُندب، به شوذب، قسمت می‌دهم آقا، که از این خیمه مرانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم)

قسمت می دهم آقا، به یاران خمینی، به شهیدان به خون خفته این شور حسینی، به مردان طلائیه و فکه، به شیران شلمچه، دلیران هویزه، به خونین کفنان دل چزابه و پاوه، به خرازی و بابایی وشیرودی و کاوه، به صیاد و برنسی، به جاویدی و روزی‌‌طلب و شاطری و مغنیه و شوشتری، همت و دوران، به آوینی و تهرانی و چمران، جدایم مکن از لشگر خوبان، ز سیدعلی خامنه‌ای رهبر خوبان، شهیدم کن و آخر، به این قافله کرببلایی برسانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم)

شهادت را بی‌قراریم، ولایت را جان‌ نثاریم


همه خون است و شراره
نمانده جای نظاره
خداوندا از دل میدان آمد بی سواره
نمانده یار دلیری
رسیده وقت اسیری
نه انگشتی مانده نه انگشتر، نه گوش و نه گوشواره
(شام غریبان شد، ماتم فراوان شد، زینب پریشان شد حسین)

شکست آخر جام صبرم
ترحّم آورده ابرم
اگر اکنون برنخیزی فردا نشینی بر سنگر قبرم
بنی هاشم پاره پاره
سر تو مال التجاره
اسیر چنگ دَدان و دیوان بدتر از جود و گبرم
(شام غریبان شد، ماتم فراوان شد، زینب پریشان شد حسین)

برادر مشتاق دیدار
سر از روی نیزه بردار
ببین ماندم در میان چشمان نامحرم ها گرفتار
شد از دستم راه چاره
نه گوش و نه گوشواره
دوباره در خاطرم شد زنده حکایات درب و دیوار
(شاه و ارباب من، درّ نایاب من، مهر و مهتاب من حسین)

شهادت را بی قراریم
ولایت را جان نثاریم
منافق با یاوه‌گویی سرگرم و ما امشب سوگواریم
یزیدی ها بی شمارند
که قرآن بر نیزه دارند
مبادا چون مردم کوفه ما علی را تنها گذاریم
(شاه و ارباب من، درّ نایاب من، مهر و مهتاب من حسین)

کاروان گذشت، جا نمانی عاقبت

مُهر من تربت تو، مِهر تو در گل من
سوزد از غربت تو، روضه روضه دل من
شعله شعله نفسم، بی تاب کرب و بلاست
بین یاران حسین، ای دل جای تو کجاست؟
کاروان گذشت/ جا نمانی عاقبت
وای اگر شوی/ گرم خواب عافیت
تو بمانی و/ شرم و روسیاهیت
آه و حسرتا
(سیدی حسین، جان من فدای تو)

همدم شو با شهدا، با هل من ناصر او
آه از تنهایی و از، فریاد آخر او
ای دل تا کی دو دلی؟ حر باش و یار حسین
یک سو دنیای همه، یک سو دیدار حسین
ای بهشت ما/ روی دلنواز تو
شعله زد به دل/ آه جانگداز تو
جان ما همه/ نذر یک نماز تو
سیدی حسین
(سیدی حسین، جان من فدای تو)

نظرات (۱)

+

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی