بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار
بلاگ باقرالعلوم
آخرین نظرات
  • ۱۸ شهریور ۹۶، ۲۲:۴۸ - س _ پور اسد
  • ۸ شهریور ۹۶، ۱۸:۴۴ - س _ پور اسد

بلاگ باقرالعلوم

رسانه رسمی حوزه علمیه باقرالعلوم علیه السلام خوانسار





چای روضه + دانلود نماهنگ + متن شعر

سه شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۵ ب.ظ

http://www.dana.ir/File/ImageThumb_0_608_458/458035

دانلود این نماهنگ زیبا

«چای روضه» محصول جدید باشگاه فیلم سوره حوزه هنری و براساس شعری به همین نام از سیدحمیدرضا برقعی، شاعر آئینی کشورمان است. تنظیم و آهنگسازی این نماهنگ را امید روشن بین انجام داده است.

 «چای روضه» داستان دختری است که بعد از سال‌ها برای احیای سنت روضه خانگی مادربزرگش به خانه قدیمی‌اش برمی گردد. نماهنگ در فضای دهه ۶۰ و ۹۰ می‌گذرد و در حدود ۵ دقیقه است.

مهدیار عقابی پیش از این نماهنگ معروف «ارغوان» را برای شهدای مدافع حرم در باشگاه فیلم سوره و با سرمایه گذاری خانه موسیقی بسیج تولید کرده بود و برگزیده بخش نماهنگ چهاردهمین جشنواره مقاومت شد. عقابی همچنین کارگردانی نماهنگ‌های «بارانی شد»، «اشتیاق» و «قطار قم- مشهد» را در کارنامه خود دارد.

متن نماهنگ "چای روضه"

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

«ای شه تشنه لب سلام علیک»

ای شه تشنه لب ... چه آوازی

زیر و بم های گوشه دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشه مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء «خوش آمده اید

به عزای حسین» بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد 

دور تا دور این اتاق انگار

 


 گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانه چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانه اورا

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبه آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه اورا کشت

 

تاهمیشه نمی برم از یاد

روضه آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفته ی او را

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی